الفيض الكاشاني

350

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

را مىديدند برايش برنمىخاستند ، چون مىدانستند كه پيامبر از آن بيزار است . از نشانه‌هاى تكبّر آن است كه شخص راه نمىرود ، مگر كسى پشت سرش راه برود . ابودردا گويد : تا زمانى كه كسى پشت سر بنده‌اى راه برود همواره بر دورى آن بنده از خدا افزوده مىشود . رسول خدا ( ص ) در بعضى از اوقات با اصحاب راه مىرفت پس به آنان امر مىكرد جلو بروند و خود همراهشان مىرفت . « 128 » يكى ديگر از نشانه‌هاى تكبّر آن است كه از ديگرى ديدن نكند ، اگر چه از ديدن او بهرهء دينى به وى مىرسد و آن ضدّ تواضع است . نشانهء ديگر آن است كه از نشستن ديگرى در كنارش امتناع مى ورزد ، مگر اين كه در برابرش بنشيند و آن بر خلاف تواضع است . انس گزيد « كنيزى از كنيزان مدينه دست رسول خدا ( ص ) را مى گرفت و آن را رها نمى كرد تا آن حضرت را به هر جا كه مى خواست مى برد . » « 129 » نشانه ديگر آن است كه از همنشينى با بيماران و معلولان امتناع كند و آن تكبّر است ، مردى بر رسول خدا ( ص ) وارد شد در حالى كه بر صورتش آبله بود ( بيمارى مسرى ) و پوست انداخته بود . گروهى از اصحاب پيامبر ( ص ) در محضرش غذا مىخورند . اين بيمار كنار هر كس نشست از پهلويش برخاست پس پيامبر او را در كنار خود نشاند . « 130 »

--> ( 128 ) اين حديث را ابو منصور ديلمى در مسند الفردوس از حديث ابو امامه به سندى واقعا ضعيف روايت كرده كه پيامبر ( ص ) به بقيع مىرفت و اصحابش پشت سرش بودند پس ايستاد و به آنان امر كرد كه جلو بروند و خود پشت سر آنها به راه افتاد . پس از حضرت راجع به اين كار سؤال شد فرمود : « انى سمعت خفق نعالكم فاشفقت ان يقع فى نفسى شى من الكبر : صداى كفشهايتان را شنيدم و ترسيدم دچار تكبّر شوم . » ابو منصور گفته : اين حديث منكر است و گروهى از راويان ضعيف در سند آن هستند . ( 129 ) پيش از اين درج 4 ، ص 129 ، گذشت و ابن ماجه به شمارهء 4177 ، آن را روايت كرده است . ( 130 ) كمى پيش گذشت .