الفيض الكاشاني

211

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

حقيقت ريا و آنچه در آن ريا مىشود ( 1 ) ريا از رويت و سمعه از سماع مشتق‌ّاند و اصل ريا آن است كه با انسان با نشان دادن خصلتهاى خوب به مردم در دل آنان جايگاهى بخواهد مقام و منزلت خواهى در دل هم با كارهاى عبادى و هم غير عبادى ممكن است ، ولى اسم « ريا » به حكم عادت ، مخصوص منزلت خواهى در دل به وسيله عبادات و اظهار كردن آنهاست ، بنابراين تعريف ، ريا منزلت خواهى با عبادت خداى متعال است . پس نشان دهندهء ( عمل ) همان خداپرست و نشان داده شده مردمانى هستند كه رياكار مىخواهد عملش را ببينند تا در دلهايشان منزلت يابد و آنچه به آن ريا مىشود خصلتهايى است كه رياكار قصد اظهار آنها را دارد و ريا همان قصد اظهار خصلتهاست . آنچه به آن ريا مىشود بسيار است و در پنج بخش جمع مىشود و آن امورى است كه بنده خود را در برابر مردم به آن مىآرايد كه عبارتند از بدن ، هيأت گفتار ، كردار ، و پيروان و اشياى خارجى . همچنين اهل دنيا به اين عوامل پنجگانه ريا مىكنند جز اين كه جاه‌طلبى و قصد ريا با كارهايى كه جزء عبادات نيست ، آسان‌تر از رياى با عبادات است . بخش اوّل : ريا در دين از طريق بدن آن است كه خود را لاغر و زرد چهره نشان دهد ( 2 ) تا مردم را به اين توهّم بيندازد كه براى دين سخت مىكوشد و غم مىخورد و بيم آخرت بر او غالب است و با لاغرى كم خوردن خود را بفهماند و با زردى چهره شب زنده‌دارى ( به عبادت ) و سخت‌كوشى در دين و بسيار غم خوردن براى آن را اعلام دارد . همچنين با ژوليده ساختن مو ريا مىكند تا با آن اعلام دارد كه همّت بسيار در كار دين دارد و فرصت شانه زدن مو را ندارد . اين عوامل هرگاه ظاهر شود مردم از آنها به امور ياد شده استدلال مىكنند پس نفس از شناخت مردم احساس راحتى مىكند . از اين رو نفس را به اظهار آن اعمال فرا مىخواند تا به آن راحتى برسد ؛ و نزديك به رياكارى است :