الفيض الكاشاني
200
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
كه در برابر عبادتها و اعمال خود و جز آن پاداش و سپاس مىخواهند . امّا روايات : آنگاه كه مردى از پيامبر ( ص ) پرسيد و عرض كرد اى رسول خدا : نجات در چيست ؟ آن حضرت فرمود : « نجات در اين است كه بنده در عبادت خدا مردم را در نظر نگيرد » . « 45 » و حديث آن سه نفر را كه - يكى در راه خدا كشته شد و ديگرى از مال خود صدقه داد و سوّمى قرآن خواند - در كتاب اخلاص نقل كرديم . در اين حديث خداى متعال به هر يك از آن سه نفر مىفرمايد : « دروغ مىگويى قصدت در جنگ اين بود كه بگويند : فلانى شجاع است ، و نيّت تو از صدقه دادن اين بود كه بگويند فلانى بخشنده است و قصد تو اين بود كه بگويند : فلانى قارى قرآن است . پيامبر ( ص ) خبر داد كه آنها ثواب نبردند و رياكارى آنان اعمالشان را هدر داد » . « 46 » از پيامبر ( ص ) روايت شده است : « هر كس ريا كند خدا با او ريا كند و هر كس عملى انجام دهد كه ديگران بشنوند خدا او را بدنام و رسوا سازد » . « 47 » در حديث طولانى ديگر آمده است : « خداى متعال به فرشتگان مىفرمايد : اين بنده در عمل خود مرا قصد نكرده است پس او را در سجّين قرار دهيد » . « 48 »
--> ( 45 ) براى اين حديث مأخذى نيافتم جز آنچه صدوق ( ره ) در امالى خود از رسول خدا ( ص ) روايت كرده است « انه سئل فيما النجاة غدا ؟ پس فرمود : انّما النّجاة فى ان لا يخادعوا الله فيخدعكم فانه من يخادع الله يخدعه و يخلع منه الايمان و نفسه يخدع لو يشعر فقيل له : و كيف يخادع الله ؟ قال : يعمل بما امر الله به ثم يريد غيره فاتّقوا الله و اجتنبوا الرّيا فانّه شرك بالله ، انما المرائى يدعى يوم القيامه باربعة اسماء : يا كافر ، يا فاجر ، يا غادر ، يا خاسر ، حبط عملك و بطل اجرك و لاخلاق لك اليوم فالتمس اجرك ممن كنت تعمل له » پايان سخن پيامبر ( ص ) . ( 46 ) اين حديث را مسلم و نسائى و ترمذى در ( سنن ) ، ج 9 ، ص 230 روايت كرده و آن را حسن دانسته ، ابن حبّان در صحيح خود نقل كرده ، به الترغيب ، ج 1 ، ص 52 ، رجوع كنيد . ( 47 ) اين حديث را بخارى در ( صحيح ) ، ج 8 ، ص 130 ، از حديث جندب روايت كرده و در آن به جاى « رأى » « يرائى » است . ( 48 ) اين حديث را ابن مبارك در باب زهد روايت كرده و ابن ابى الدنيا در باب اخلاص از طريق او نقل كرده و ابو الشيخ در كتاب العظمة از روايت حمزة بن حبيب به صورت مرسل روايت كرده ( المغنى ) و كلينى آن را در كافى ، ج 2 ، ص 294 ، به شمارهء 7 ، روايت كرده چنان كه با توضيح كلينى خواهد آمد .