الفيض الكاشاني

193

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

1 - اگر آن عيب را ندارى نظاير آن در تو موجود است و عيبهايت را كه خدا پوشانده است بيشتر است . بنابراين خدا را شكر كن كه او را بر عيبهايت آگاه نساخته و او را به ذكر كردن عيبى كه از آن برى هستى دفع كرده است . 2 - اين نكوهش كفّارهء ديگر بديها و گناهانت مىشود . گويا عيبى بر تو گرفته است كه از آن بدورى ولى تو را از گناهانى كه به آنها آلوده‌اى پاك كرده است . هر كس تو را غيبت كند حسنات خود را به تو اهدا كرده و هر كس تو را بستايد پشتت را شكسته است ، پس تو را چه مىشود كه از شكستن پشت خود شاد مىشوى و از دادن حسناتى كه تو را به خدا نزديك مىكند غمگين مىشوى در حالى كه تو مىپندارى نزديكى به خدا را دوست مىدارى : 3 - نكوهشگر بيچاره به دين خود ستم كرده و از نظر خدا افتاده و با تهمت زدن و قرار گرفتن در معرض كيفر دردناك خدا خود را هلاك ساخته است و در حالى كه خدا بر او خشمگين شده است شايسته نيست تو بر او خشمگين شوى و بگويى « خدايا نابودش كن ! » ؛ بلكه شايسته است كه بگويى : « خدايا او را اصلاح كن ، خدايا توبه‌اش را بپذير و او را بيامرز » چنان كه پيامبر ( ص ) آن گاه كه قومش او را زدند به درگاه خدا عرض كرد : « خدايا قوم مرا بيامرز چرا كه نادانند » « 37 » ابراهيم بن ادهم براى كسى كه سرش را شكست آمرزش خواست . علتش را پرسيدند گفت : دانستم كه بر اثر شكستگى سر مأجور هستم و از ضارب به من خبرى رسيده است ، و راضى نيستم كه وى به سبب شكستن سر من كيفر شود ، از چيزهايى كه ناخوشايندى نكوهش را بر تو آسان مىكند بريدن طمع است ، زيرا نكوهش كسى كه از وى بىنياز ، بسيار در دلت اثر نمىگذارد ، و قناعت اصل دين است و طمع به مال و جاه با آن قطع مىشود و تا طمع پايدار است جاه

--> ( 37 ) اين حديث را بيهقى در دلايل النبوّه روايت كرده و حديث در واقع اين است كه پيامبر ( ص ) آن را به نقل از يكى از پيامبران فرموده است آنگاه كه قوم آن پيامبر وى را زدند ( المغنى ) .