الفيض الكاشاني
183
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
انسان مىافزايد و از شكار كردن دل او بهره مىبرد ، مانند شاهان و بزرگان ؛ و لذّت كم مىشود ، هرگاه ستايشگر از كسانى باشد كه به او اهميّتى داده نمىشود و بر هيچ چيزى قدرت ندارد زيرا تسلّط بر او با مالك شدن دل او تسلّط بر امرى ناچيز است بنابراين ستايش تنها بر قدرتى اندك دلالت مىكند و به همين دليل است كه نكوهش را نيز نمىپسندد و دلش از آن متألّم مىشود ، و هرگاه نكوهش از بزرگان باشد شكست آن بيشتر است چون آنچه از دست مىرود مهمتر است . عامل سوّم آن است كه ستايش ستايشگر وسيلهاى براى شكار كردن دل هر كسى است كه ستايش را مىشنود به ويژه هرگاه ستايش كننده كسى باشد كه به گفتار و ستايش او توجّه مىشود ، و اين مخصوص ستايشى است كه در حضور مردم مىشود و ناگزير هر چه جمعيّت زيادتر و ستايشگر بيشتر مورد توجّه باشد ستايش لذّتبخشتر و نكوهش بر نفس ناگوارتر است . عامل چهارم آن است كه ستايش بر بزرگى ستايش شده دلالت مىكند ، و نيز بر خوارى ستايشگر كه يا از روى ميل يا به جبر زبان به مدح گشوده است دلالت دارد ؛ و چون در حشمت و شكوه غلبه و قدرت هست لذّتبخش است و اين لذّت به دست مىآيد اگر چه ستايشگر به سخن خود در باطن معتقد نباشد ولى همين كه از روى ناچارى او را مدح مىكند خود نوعى تسلّط بر ممدوح است و ناگزير لذّت ممدوح به اندازه بزرگى و قدرت ستايشگر است ، از اين رو لذّت ستايش شخص نيرومندى كه امتناع دارد با ستايش به ديگرى تواضع كند لذّت بخشتر است اين چهار عامل گاه در ستايش يك ستايشگر جمع مىشود و لذّت آن بسيار است و گاه عوامل ياد شده پراكنده مىشود و از لذّت كاسته مىشود . امّا عامل اوّل كه همان احساس كمال است دفع مىشود به اين كه ممدوح بداند كه ستايشگر در ستايش خود راستگو نيست ، چنان كه هرگاه او را به داشتن تبار ، سخاوت ، علمى يا پرهيز از محرّمات بستايد و ممدوح بداند كه فاقد آن