الفيض الكاشاني

149

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

گفتارشان و آثار و خبرهايى كه از آنها رسيده بنگرد شك نمىكند كه نداشتن مال از داشتن آن بهتر است ، اگر چه مال در راه خير صرف شود ؛ چون كمترين ضرر مال با پرداخت حقوق و پرهيز از شبهه‌ها و مصرف كردن در كارهاى خير ، سرگرم شدن به اصلاح مال است كه آدمى را از ياد خدا باز مىدارد ، چون ياد خدا فقط با فراغت ميسر است و با مشغول بودن دل فراغتى نيست . از جرير از ليث روايت شده است كه گفت : مردى با عيسى بن مريم رفيق شد و گفت : با تو هستم و رفاقت ميكنم . پس رفتند تا به كنار نهرى رسيدند . آنگاه به نهار خوردن نشستند در حالى كه سه گردهء نان داشتند . دو گردهء نان خوردند و يك گردهء نان باقى ماند . عيسى ( ع ) به طرف نهر رفت و آب نوشيد و برگشت ولى گردهء نان را نيافت . به آن مرد گفت : نان را كه برداشت گفت : نمىدانم عيسى ( ع ) و به همراه رفيق خود رفت . ماده آهويى با دو برّهء آهو ديد . يكى از آنها را صدا زد بره آهو آمد و عيسى ( ع ) آن را سر بريد و بريان كرد و با آن مرد خوردند . سپس به بره آهو گفت : به فرمان خدا به پا خيز . آن حيوان ايستاد و رفت عيسى ( ع ) به آن مرد گفت : به خدايى كه اين معجزه را به تو نشان داد چه كسى گردهء نان را برداشت ؟ گفت : نمىدانم ، راوى گفت : پس عيسى ( ع ) و رفيقش به رودخانه‌اى رسيدند آن حضرت دست وى را گرفت و بر روى آب گذشتند ، عيسى ( ع ) فرمود به خدايى كه اين معجزه را به تو نشان داد گردهء نان را چه كسى برداشت ؟ گفت : نمىدانم با هم رفتند تا به بيابان بىآب و علفى رسيدند و نشستند عيسى ( ع ) مقدارى خاك يا ريگ بيابان جمع كرد ، سپس فرمود : به اذن خدا طلا شو . پس طلا شد پس سه قسمت كرد و فرمود : يك سوم مال من و يك سوم مال تو و يك سوّم از آن كسى كه گردهء نان را برداشته است . آن مرد گفت : من نان را برداشته‌ام . عيسى ( ع ) فرمود : تمام طلا مال تو و از او جدا شد . پس دو مرد در بيابان بىآب و علف به او رسيدند در حالى كه طلا با او بود پس خواستند طلاها را از او بگيرند و او را بكشند .