الفيض الكاشاني

146

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

گوسفندهايش زياد شد و از مدينه دور شد تا آن جا كه نماز جماعت را ترك كرد و فقط در نماز جمعه شركت مىكرد . پس گوسفندانش همانند كرم رشد كردند تا نماز جمعه را هم ترك كرد و بر سر راه كاروان شركت كننده در نماز جمعه مىايستاد و جوياى اخبار ( مدينه ) مىشد و پيامبر ( ص ) نيز مىپرسيد و مىفرمود : ثعلبه بن حاطب چه مىكند ؟ عرض شد : اى رسول خدا گوسفندانى گرفت و مدينه بر او تنگ آمد و تمام جريان او را به عرض پيامبر رساندند . پس فرمود : واى بر ثعلبه واى بر ثعلبه ! و خداى متعال اين آيه را نازل فرموده : خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ « 152 » در اين آيه خداى دستور اداى صدقه واجب ( زكات ) را نازل فرمود : پس پيامبر ( ص ) مردى از جهينه و مردى از بنى سليم را براى گرفتن زكات فرستاد و براى آن دو نامه‌اى مبنى بر گرفتن آن نوشت و به آنها امر كرد كه خارج شوند و از مسلمانان زكات بگيرند و فرمود : نزد ثعلبه بن حاطب و فلان مرد از بنى سليم برويد و زكات آنها را بگيريد . آنها بيرون شدند تا نزد ثعلبه آمدند و از او مطالبه زكات كردند و نامهء پيامبر ( ص ) را خواندند ثعلبه گفت : اين فقط جزيه است ، اين فقط جزيه است ، اين نظير جزيه است . برويد تا از جمع كردن زكات فراغت يابيد ، بعد نزد من برگرديد . آن دو به طرف سليمى رفتند . پس سخن آنها را شنيد و بهترين شترانش را براى زكات جدا كرد و آنها را نزد مأموران رسول خدا آورد و چون آن شترها را ديدند ، گفتند : پرداخت اين شتران بر تو واجب نيست و قصد نداريم آنها را از تو بگيريم . پس گفت : بگيريد با كمال ميل آنها را مىدهم و اين شترها براى گرفتن است ، و چون از دريافت زكات فراغت يافتند برگشتند تا به ثعلبه برخوردند و از او مطالبه زكات كردند . پس گفت : نامه‌تان را به من نشان دهيد و در آن نگريست و گفت : اين نظير جزيه است برويد تا بينديشم . پس رفتند تا به خدمت

--> ( 152 ) توبه / 105 : از اموال آنها صدقه‌اى ( زكات ) بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازى و پرورش دهى ، و به آنها ( هنگام گرفتن زكات ) دعا كن كه دعاى تو مايهء آرامش آنهاست .