الفيض الكاشاني
147
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
رسول خدا رسيدند . چون حضرت آنها را ديد پيش از اين كه آنها سخنى بگويند فرمود : واى بر ثعلبه و براى سليمى دعا كرد . آنان پيامبر را از كار ثعلبه و سليمى خبر دادند . پس خداوند دربارهء ثعلبه آيهء ، وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ . « 153 » را نازل فرمود در حالى كه يكى از خويشان ثعلبه در محضر پيامبر ( ص ) بود و آنچه را خدا درباره ثعلبه فرموده بود شنيد . او بيرون شد و نزد ثعلبه آمد ، و گفت : اى ثعلبه ، بىمادر ! خدا راجع به تو چنين و چنان نازل كرده . پس ثعلبه بيرون شد تا خدمت رسول خدا ( ص ) آمد و از پيامبر درخواست كرد زكاتش را بپذيرد . پيامبر ( ص ) فرمود : « خدا مرا از پذيرفتن زكاتت منع فرموده ، » پس خاك بر سر مىريخت . رسول خدا ( ص ) به او فرمود : « اين است نتيجه كار تو ، به تو امر كردم از من اطاعت نكردى » ؛ و چون پيامبر از قبول زكات ثعلبه خوددارى كرد وى به خانه خود برگشت و هنگامى كه پيامبر رحلت فرمود زكاتش را نزد ابو بكر آورد او نيز قبول نكرد ؛ آن را نزد عمر آورد وى هم نپذيرفت ، سپس در زمان خلافت عثمان درگذشت . اين است طغيان و شومى مال كه از اين حديث شناختى و به خاطر بركت داشتن فقر و شومى ثروت بود كه رسول خدا ( ص ) براى خود و حتى خاندانش فقر را برگزيد . از عمران بن حصين روايت شده كه گفت : من در نزد پيامبر ( ص ) موقعيّت و مقامى داشتم . پس فرمود : اى عمران بن حصين تو در نزد ما موقعيّت و مقامى دارى ؛ آيا دوست دارى فاطمه دختر رسول خدا را عيادت كنى ؟ عرض كردم : آرى پدر و مادرم به فدايت . پس پيامبر برخاست و من نيز با او برخاستم تا بر در خانه فاطمه ( س ) توقّف كرد و در
--> ( 153 ) توبه / 75 - 76 : اما هنگامى كه از فضل خود به آنها بخشيد بخل ورزيدند ، و سرپيچى كردند ، و روى گردان شدند ، اين عمل ( روح ) نفاق را در دلهايشان تا روزى كه خدا را ملاقات كنند برقرار ساخت ، اين بدان خاطر است كه از پيمان الهى تخلّف جستند و دروغ گفتند .