الفيض الكاشاني
511
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
وهب گويد : در بعضى از كتابها آمده است : دنيا غنيمت زيركان و مايهء غفلت نادانان است ؛ آن را نمىشناسند تا از آن بيرون روند پس درخواست بازگشت مىكنند ولى برنمىگردند . لقمان به پسرش گفت : پسركم از روزى كه به دنيا آمدى به دنيا پشت كرده و به آخرت روى آوردهاى ، پس تو به خانهاى كه به آن نزديك مىشوى نزديكتر از خانهاى هستى كه از آن دور مىشوى . يكى از بزرگان گويد : شگفتا بر كسى كه مىداند مرگ حق است چگونه مىخندد ، و شگفتا بر كسى كه مىداند دوزخ حق است چگونه مىخندد ، و شگفتا بر كسى كه دگرگونى دنيا را نسبت به اهل خود مىبيند چگونه به آن اطمينان مىكند و شگفتا بر كسى كه مىداند مقّدر ( الهى ) حق است چگونه ( در طلب رزق ) رنج مىكشد . مردى از نجران كه دويست سال عمر داشت بر معاويه وارد شد معاويه از او پرسيد : دنيا را چگونه يافتى ؟ گفت : سالهايى در گرفتارى و سالهايى در رفاه ، روزى به روزى و شبى به شبى فرزندى زاده شود و ديگرى هلاك شود و اگر نوزادى نبود مردم فانى مىشدند و اگر كسى هلاك نمىشد دنيا بر اهلش تنگ مىشد . معاويه به او گفت : آنچه خواهى درخواست كن گفت : عمر گذشته را برگردان يا اجل حاضر را دفع كن معاويه گفت : اين كار در دست من نيست آن مرد گفت : پس به تو نيازى ندارم . بشر گويد : هر كه از خدا درخواست دنيا كند از او درخواست كرده كه ( روز قيامت ) بيشتر در مقابل خدا بايستند . ابو حازم گويد : در دنيا چيزى نيست كه تو را خوشحال كند جز اين كه خدا چيزى همراه آن كرده است كه تو را بد حال كند . ديگرى گفته است : نفس فرزند آدم از دنيا بيرون نرود جز با سه حسرت : از آنچه گرد آورده سير نشده ، و به آنچه آرزو مىكرده نرسيده ، و براى خانهاى كه وارد آن مىشود نيكو توشهاى برنگرفته است .