الفيض الكاشاني

251

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

كن و جلوتر براى روز معادت بفرست . خود وصّى خويشتن باش و مردان را وصّى خود قرار مده تا ميراثت را تقسيم كنند . در دنيا روزه بگير و افطارت را مرگ قرار بده . امّا من اگر خداى متعال چند برابر ثروتى كه به تو داده به من بدهد مرا شادمان نمىسازد اگر يك لحظه از خدا غافل شوم . اين مطلب اشاره دارد به اين كه هر چيزى انسان را از خدا باز دارد نقصان و كاستى است . پس بايد مريد به حال و دلش بنگرد . پس اگر در حال عزب بودن دل را تهى از شهوت يافت بطورى كه دچار پريشانى حال نشد ازدواج نكردن به حقيقت نزديكتر است و اگر در برابر شهوت ناتوان شد ازدواج برايش سزاوارتر است ، و دواى اين بيمارى سه چيز است : گرسنگى ، بستن چشم از نامحرم و سرگرمى به كارى كه بر قلب چيره شود و اگر اين سه سودمند نشد تنها ازدواج است كه ريشهء بيمارى ( شهوت ) را از بيخ و بن مىكند از اين رو پيشينيان به ازدواج با زنان و دختران اقدام مىكردند . سعيد بن مسيّب گويد : شيطان از دلى نااميد نشد جز اين كه از سوى زنان نزد آن دل آمد . سعيد در سنّ 84 سالگى در حالى كه يكى از چشمانش را از دست داده بود و ديگرى هم نور كافى نداشت گفت : از هيچ چيز بيشتر از زنان نمىترسم . از عبد الله بن ابى وداعه نقل شده كه گفت : با سعيد بن مسيّب همنشين بودم . پس چند روزى غايب شدم . و چون به نزدش آمدم گفت : كجا بودى گفتم : عيالم درگذشت سرگرم ( دفن ) او بودم گفت : چرا به ما خبر ندادى كه حاضر شويم ؟ عبد اللّه گفت : وقتى خواستم برخيزم پرسيد : آيا زن گرفته‌اى ، گفتم : خدايت بيامرزد چه كسى به من زن مىدهد در حالى كه فقط دو درهم يا سه درهم دارم ؟ گفت : من گفتم : تو اين كار را مىكنى ؟ گفت : آرى . سپس خدا را ستايش كرد و بر پيامبر درود فرستاد و در همان مجلس در حضور حاضران دخترش را به ازدواج من درآورد و مهريّه را همان دو درهم يا سه درهم قرار داد . عبد اللّه گفت : از مجلس برخاستم و نمىدانستم از شادى چه كنم و به منزلم رفتم و فكر مىكردم