الفيض الكاشاني

236

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

و توان انجام كار را دارد ، ولى اين حالت پس از معتدل شدن طبيعت حاصل مىشود امّا در آغاز كار هر گاه نفس چموش باشد انسان را به شهوتها تشويق مىكند و به افراط متمايل مىسازد . بنابراين معتدل بودن به حال او نفعى ندارد ، بلكه ناگزير بايد نفس را با گرسنگى رنج دهد ، چنان كه در آزار دادن چهارپايى كه با گرسنگى و زدن و غيره براى معتدل شدن تمرين داده نشده است مبالغه مىكند ؛ و هر گاه حيوان تمرين داده شود و به اعتدال برگردد انسان از آزار دادنش صرف نظر مىكند . از اين روست كه استاد مريد خود را فرمان مىدهد به كارهايى كه استاد شخصا آن‌ها را انجام نمىدهد و او را به گرسنگى دستور مىدهد ولى خود گرسنگى نمىكشد و از خوردن ميوه‌ها و خواسته‌ها باز مىدارد و گاه او خود را از آنها منع نمىكند ، چرا كه استاد از ادب كردن نفس خود فراغت يافته و از رنج دادن نفس بىنياز است ، و چون بيشتر حالات نفس ، حرص و شهوت و خوددارى از عبادت است گرسنگى كه درد آن را بيشتر احساس كند ، براى او مفيدتر است تا شكسته شود و به اعتدال گرايد ، و پس از آن در غذا نيز معتدل شود ، و در ميان رهروان راه خدا تنها صدّيق يا مغرور نادان از تداوم بر گرسنگى خوددارى مىكند . امّا صدّيق چون نفسش مستقيم و در راه راست است ، از راندن آن با تازيانه گرسنگى به سوى حق بىنياز است ، امّا شخص مغرور ( كه از تداوم بر گرسنگى خوددارى مىكند ) براى اين است كه گمان مىكند صدّيق و از تربيت نفس خود بىنياز است و به نفسش گمان خوب دارد ، و اين غرور بزرگى است و غالبا چنين است ، زيرا نفس كمتر بطور كامل تربيت مىپذيرد و بيشتر فريفته مىشود ؛ سپس شخص مغرور و فريفته به صدّيق نگاه مىكند و چون سهل انگارىاش نسبت به تربيت نفس را مىنگرد او نيز در تربيت نفس خويش مسامحه مىكند ؛ همانند بيمار كه نگاه مىكند به كسى كه بهبود يافته مىبيند وى هر چه مىخواهد مىخورد . بيمار نيز گمان مىكند كه سالم است در نتيجه هر چه مىخواهد مىخورد تا هلاك مىشود . و آنچه دلالت مىكند بر اين كه غذا به اندازهء كم و زمان و نوع معيّن هدف اصلى نيست ، بلكه به