الفيض الكاشاني

149

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

از كار باطل لذّت مىبرد و به آن مايل مىشود ، چگونه از حق لذّت نمىبرد اگر مدّتى به آن عادت و بر آن مواظبت كند ؟ حتّى تمايل نفس به اين كارهاى زشت خارج از طبيعت انسان و شبيه تمايل به خوردن گل است كه گاه با عادت بر بعضى از مردم غالب مىشود . امّا تمايل انسان به حكمت و دوستى و شناخت و پرستش خداى متعال مانند تمايل به غذا و نوشيدنى است و خواستهء طبيعت قلب است ، چون دل موجودى الهى است ، و تمايل آن به آنچه مورد درخواست شهوتهاست دور از ذات او و عارض بر طبيعت اوست . غذاى قلب حكمت و معرفت و محبّت به خداى متعال است ؛ ولى بر حسب مقتضاى طبيعتش بر اثر مرضى كه به او رسيده از آن روى گردانده است چنان‌كه با رسيدن بيمارى به معده انسان ميل به غذا و نوشيدنى از بين مىرود در حالى كه هر دو عامل زنده ماندن انسان است . پس هر دلى كه به غير دوستى خدا متمايل شود به اندازهء تمايلش به غير خدا بيمار دل است ، مگر از آن نظر غير خدا را دوست داشته باشد كه به محبّت خدا و دين او كمك مىكند . در اين صورت بر بيمارى او دلالت نمىكند . پس با اين توضيحات يقينا دانستيد كه به دست آوردن اين اخلاق زيبا با تمرين ممكن است و تمرين به اين صورت است كه در آغاز كار خود را با زحمت به انجام آنها وادار كند تا سرانجام طبيعت او شود ، و اين نشان علاقهء عجيبى است كه ميان قلب و اعضا يعنى نفس و بدن وجود دارد . هر صفتى كه در دل آشكار مىشود اثر آن به اعضا مىرسد تا آن‌جا كه بناچار مطابق آن به حركت درمىآيد و هر كارى كه از اعضا سرمىزند اثرش به قلب مىرسد و اين نوعى تسلسل است كه با يك مثال روشن مىشود : اگر كسى بخواهد مهارت در خوش نويسى برايش يك صفت نفسانى شود و به صورت يك امر طبيعى در آيد راهى ندارد جز اين كه همانند يك خطاط ماهر دستش را به كار بيندازد و مدّتى طولانى بر اين كار مواظبت كند و از روى خطّ استاد بنويسد و تمرين كند ، زيرا كار خوش‌نويس ، نوشتن خط زيباست و او با تمرين و زحمت شبيه به كاتب ماهرى مىشود ، سپس همواره بر آن مواظبت