الفيض الكاشاني
103
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
مردى زيبا روى بود مىديد . شيطان بر اهل مكاشفه يعنى صاحبدلان غالبا به شكل خودش ظاهر مىشود . پس شيطان در بيدارى بر او ظاهر مىشود و صاحبدل او را با چشم خود مىبيند و با گوش خود صدايش را مىشنود و در اين حال حقيقت صورت شيطان برايش مجسّم مىشود همان گونه كه در خواب براى بيشتر صالحان آشكار مىشود . شخصى كه داراى كشف و شهود در بيدارى است به درجهاى مىرسد كه سرگرمى حواس به دنيا او را حتّى از مكاشفهاى كه در خواب حاصل مىشود نيز ، باز نمىدارد . پس در بيدارى مىبيند آنچه را كه ديگرى در خواب مىبيند . چنان كه روايت شده مردى از پروردگار خود خواست كه جاى شيطان را در قلب آدميزاده به او نشان دهد . پس در خواب بدن مردى را ديد مانند بلور كه درون آن از برونش پيدا بود و شيطان را به صورت قورباغهاى ديد كه بر طرف چپ ميان شانه و گوشش نشسته است و خرطوم دراز و باريكش را از سمت چپ در دلش داخل كرده و او را وسوسه مىكند و چون خدا را ياد مىكند غايب مىشود و نظير آن را عينا در بيدارى هم مشاهده كرد ، يكى از اهل مكاشفه شيطان را به صورت سگى ديد كه به مردارى چسبيده و مردم را به آن دعوت مىكند و آن مردار به شكل دنيا بود و اين مشاهده به منزلهء ديدن صورت واقعى شيطان است ، زيرا بناچار صورتى از شيطان كه در برابر عالم ملكوت است بايد در دل آشكار شود و در اين هنگام اثر آن بر آن صورت شيطان كه روبروى عالم شهادت ( دنيا ) است مىتابد ، زيرا يكى از صورتهاى واقعى ( عالم ملكوت ) به صورت ديگر ( صورت عالم ناسوت ) پيوسته است ، و ما توضيح داديم كه براى قلب دو صورت است : يك صورت به جانب جهان غيب دارد و آن محل ورود الهام و وحى است و صورتى به جانب عالم شهادت ( دنيا ) دارد ؛ و آنچه در آن از صورتى كه به جانب دنياست آشكار مىشود فقط صورتى خيالى است ، زيرا تمام صورتهاى عالم دنيا خيالى است جز اين كه خيال يك بار از نگرش به ظاهر دنيا به وسيله حسّ حاصل مىشود و ممكن است كه آن صورت مطابق با صورت معنوى ( روحانى ) نباشد حتى شخص را زيبا روى ببيند در