الفيض الكاشاني
63
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
پا خاستهاى ؛ بنابر اين وسوسه جهل محض است ، زيرا آن مقاصد و آگاهيها در حالت واحد در انسان جمع مىشود ، و افراد آن در ذهن به صورت پراكنده نيست تا نفس در بارهء آنها مطالعه و تأمل كند ؛ و فرق است ميان حضور چيزى در نفس و يقين آن با فكر ، و حضور ضدّ غيبت و غفلت است هر چند بطور مجمل باشد ، چه فى المثل هر كس موجود حادث را بداند آن را به وسيله يك علم در يك حالت دانسته است و اين علم متضمّن علومى است كه حاضر مىباشند اگر چه حضور آنها بطور تفصيل نيست ، زيرا كسى كه موجود حادث را شناخته است موجود و معدوم و تقدّم و تأخّر و زمان ، و اين كه تقدّم براى عدم و تأخّر براى وجود است نيز همه را دانسته است ، براى اين كه علم به حادث مستلزم همهء اين آگاهيهاست ، به دليل اين كه اگر به كسى كه تنها حادث را شناخته و جز آن چيزى نمىداند گفته شود : آيا هيچ معناى تقدّم را مىدانى يا تأخّر يا عدم يا تقدّم عدم يا تأخّر وجود يا زمان منقسم به متقدّم و متأخّر را دانستهاى ؟ چنانچه پاسخ دهد هرگز ندانستهام او دروغگوست و سخن او با ادّعاى وى كه من به حادث آگاهم تناقض دارد ، و ندانستن اين نكته باعث بروز وسوسه است ، زيرا كسى كه دچار وسواس است خود را مكلّف مىكند كه در نماز خود ظهر ، اداء و واجب را در حالت واحد نيّت كند و او آنها را با الفاظ تفصيل مىدهد و روى آنها دقّت مىكند ، و اين امرى محال است ، زيرا اگر او خويشتن را مكلّف كند كه در قيام به خاطر عالم اين نكات را مراعات كند امر براى او ناممكن مىگردد . پس با اين شناخت وسوسه دفع مىشود ، و آن عبارت از اين است كه بداند فرمانبردارى خداوند در نيّت مانند فرمانبردارى از غير اوست . و من براى تسهيل امر و رخصت در كار بر آنچه گفته شد مطلبى را اضافه كرده مىگويم : اگر آن كه دچار وسوسه است نيّت را تنها اين مىداند كه همهء امور مربوط را جدا از هم به دل بياورد ، و امتثال به صورت كلّى و يكباره براى او قابل تصوّر نيست اين امور را در ضمن گفتن تكبير و در طول آن به ذهن بياورد ، بطورى كه به محض گفتن تكبير از نيّت فارغ شود او را كافى است ، و مكلّف نيست كه همهء آن امور را مقارن با آغاز يا آخر آن در دل حاضر