الفيض الكاشاني

28

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

خربزه‌اى دراز كرده تا پس از سه روز گرسنگى آن را بخورد . به او گفت : تصوّف به درد تو نمىخورد ، برو در بازار باش . يعنى تصوّف جز با توكّل تحقّق نمىيابد ، و كسى توكّل دارد كه بيش از سه روز بر گرسنگى صبر كند . و نيز مىگويد : ابو على رودبارى گفته است : اگر درويش پس از پنج روز گرسنگى بگويد گرسنه است او را در بازار بريد و به كار و كسب دستور دهيد ؛ زيرا بدنش عيال اوست و توكّل او در آنچه به بدنش زيان رساند مانند توكّل او نسبت به عائله‌اش مىباشد . غزّالى اضافه كرده است كه از اين سخن براى تو روشن شد كه توكّل به معناى انقطاع از اسباب نيست ، بلكه عبارت از اين است كه مدّتى بر گرسنگى شكيبايى كند . و اگر احيانا رزق به تأخير افتد به مرگ خشنود باشد و به يكى از شهرها يا بيابانهايى كه خالى از گياه نيست رو آورد و در آن جا بماند ؛ و اينها همه اسباب مىباشند جز اين كه مردم به سبب ضعف ايمان ، شدت حرص ، ناشكيبايى بر تحمّل رنجهاى دنيا به خاطر آخرت ، غلبه ترس بر دلهايشان به علّت بدگمانى و درازى آرزو اينها را اسباب به شمار نمىآورند . مىگويم : اينها سخنان انسانى است كه بر اثر وسوسه‌هاى شيطان ديوانه شده است ، و چنان كه در بخش مربوط خواهد آمد مرحوم فيض اين اقاويل را مردود شمرده است . غزّالى در بخش « زهد » گفته است : اگر انسان در حالى كه به استفاده از چيزى ناچار است زهد ورزد و از آن استفاده نكند اين از عاليترين درجات زهد است . غزّالى در اين گفتار زهد را در اين دانسته كه انسان در حالى كه به استفاده از چيزى مضطرّ باشد و برايش فراهم است از آن دست باز دارد و با وجود اضطرار و بودن آن در ملك او و نياز مبرم ، از آن تناول نكند ؛ و اين را عاليترين درجات زهد شمرده است ، شيخ ما مرحوم فيض اين گفتار را ردّ كرده و گفته است : اگر زهد در حال اضطرار قابل تصوّر باشد آن نه تنها از صفات پسنديده نيست بلكه از خصال خردمندان نيز به شمار نمىآيد چه رسد به آن كه از عاليترين درجات