الفيض الكاشاني

29

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

زهد باشد ، زيرا اگر گرسنه‌اى كه محتاج به گرده نانى است خداوند نانى پاكيزه از طريق حلال به او بدهد ، و او آزرده شود و از گرفتن آن سرباز زند از جملهء ديوانگان است . غزّالى در بخش « مراقبه و محاسبه » گفته است : يكى از عابدان با زنى به گفتگو پرداخت ، و ادامه داد تا آنگاه كه دست بر ران او نهاد ، سپس پشيمان شد ، و دستش را بر آتش گذاشت تا خشك شد . و نيز گفته است : مردى از بنىاسرائيل در صومعه‌اش پيوسته به عبادت مشغول بود ، و مدّتى دراز به اين وضع گذرانيد . يك روز سر از صومعه بيرون آورد ناگهان چشمش به زنى افتاد و شيفته او شد ، و قصد او را كرد . پس پا از صومعه بيرون گذاشت تا بر او وارد شود ، ليكن خداوند با توجّه به سوابق او وى را از آن زن منصرف ساخت . او با خود گفت اين چه كارى است كه مىخواهم انجام دهم و دوباره به سر عقل آمد ، و خداوند او را از اين گناه حفظ كرد و پشيمان شد . چون خواست پايش را به درون صومعه بازگرداند گفت : هيهات هيهات ! پايى كه بيرون آمد تا معصيت خدا كند دوباره با من به صومعه باز گردد ؟ اين هرگز شدنى نيست . او پايش را به همين نحو از صومعه آويزان نگهداشت . و پيوسته در معرض باران و باد و برف و آفتاب بود تا قطع شد و به زمين افتاد ، از اين رو خداوند از عمل او قدردانى و نام او را در بعضى از كتب آسمانى ذكر كرده است . و نيز در همين بخش مىگويد : جنيد گفته است : شنيدم ابن الكريبى مىگويد : شبى جنب شدم و لازم شد غسل كنم ، و آن شبى بسيار سرد بود . نفس مايل به تأخير غسل و تقصير بود ، و مىگفت آن را تا بامداد به تأخير اندازم كه آب گرم كنم و يا به گرمابه روم ، و در اين هواى سرد خود را به رنج نيفكنم ، من به نفس خويش گفتم : شگفتا من در طول عمر خود با خدا معامله داشته‌ام و او را بر من حقّى است ، اكنون براى اداى اين واجب شتاب نكنم و درنگ و تأخير را جايز بشمارم ؟ از اين رو سوگند خوردم جز در همين خرقه‌ام غسل نكنم ، و پس