ابن المقفع ( مترجم : منشي )
416
كليله و دمنه ( فارسي )
من در خدمت يكي از بزرگان بودم . چون بي وفائي دنيا بشناختم و بدانستم كه اين عروس زال بسيار شاهان جوان را خورد و بسي عاشقان سر انداز [ 1 ] را از پاى در آورد با خود گفتم : اى ابله ، تو دل در كسي ميبندي كه دست ردّ بر سينهء هزار پادشاه كامگار و شهريار جبّار نهادهست ، خويشتن را درياب ، كه وقت تنگ است و عمر كوتاه و راه دراز در پيش . نفس من بدين موعظت انتباهي [ 2 ] يافت و بنشاط و رغبت روى به كار آخرت آورد . [ مردى كه جفتى طوطى خريد و آزاد كرد ] روزي در بازاري ميگذشتم صيّادي جفتي طوطي ميگردانيد ؛ خواستم كه از براى نجات آخرت ايشان را از بند برهانم . صيّاد به دو درم بها كرد [ 3 ] و من در ملك همان داشتم . متردّد بماندم ، چه از دل مخرج [ 4 ] دوگانه رخصت نمييافتم و خاطر بدان مرغان نگران بود ؛ آخر توكّل كردم و بخريدم و ايشان را از شهر بيرون آوردم و در بيشه بگذاشتم . چندانكه بر بالاى درختي بنشستند مرا آواز دادند و عذرها خواستند و گفتند : حالي دست ما بمجازاتي [ 5 ] نميرسد ، امّا در زير اين درخت گنجي است ، زمين بشكاف و بردار . گفتم : اى عجب ، گنج در زير زمين ميبتوانيد ديد ، و از مكر صيّاد غافل بوديد ! جواب دادند كه : چون قضا نازل گشت بحيلت آن را دفع نتوان كرد ؛ كه از عاقل بصيرت بربايد و از غافل بصر بستاند ، تا نفاذ حكم در ضمن آن حاصل آيد . من زمين بشكافتم و گنج در ضبط آورد [ 6 ] . و باز مينمايم تا مثال دهد كه بخزانه آرند ، و اگر راى اقتضا كند مرا از آن نصيبي كند . ملك گفت : تخم نيكي تو پراگندهاي ريع [ 7 ] آن ترا باشد ، مزاحمت شرط نيست .
--> [ 1 ] . ( 2 ) سر انداز كه سر در پاى معشوق مياندازند . در بوستان سعدي آمده است ( چاپ فروغي 120 ) : سر انداز در عاشقي صادقست * كه بد زهره بر خويشتن عاشقست [ 2 ] . ( 5 ) انتباه رجوع شود به 368 / 7 ح و 396 / 10 . [ 3 ] . ( 7 ) بها كرد قيمت كرد ، يعني قيمت گفت . [ 4 ] . ( 8 ) مخرج بتصوّر اينكه در معني صدري « خرج كردن ، بيرون كردن از ملك خود » به كار رفته باشد بدين شكل حركات گذاشته شد . به 266 / 5 ح رجوع شود . ساير نسخ : بخرج . [ 5 ] . ( 11 ) مجازات جزاى نيكي ، پاداش ؛ رجوع شود به 271 / 2 ، 278 / 6 ح و 285 / 9 ح و 295 / 1 . [ 6 ] . ( 15 ) آورد يعني « آوردم » ، بقاعدهء حذف ضمير يا جزئي ديگر از فعل معطوف بفعل سابق . [ 7 ] . ( 16 ) ريع 106 / 2 ح و 125 / 12 ح و 143 / 3 و 310 / 2 و 337 / 3 ديده شود .