ابن المقفع ( مترجم : منشي )

417

كليله و دمنه ( فارسي )

چون برهمن بدينجا برسيد و اين فصول بپرداخت راى خاموش ايستاد [ 1 ] و بيش [ 2 ] سؤال نكرد . برهمن گفت : آنچه در وسع و إمكان بود در جواب و سؤال با ملك تقديم نمودم و شرط خدمت اندر آن بجاى آوردم . اميدوار يك كرامت ميباشم ، كه ملك خاطر را در اين ابواب كار فرمايد كه محاسن فكرت و حكمت جمال دهد ؛ و فايدهء تجارب تنبيه است . و بدين كتاب فضيلت راى و رويّت ملكانه بر پادشاهان گذشته ظاهر گشت ، و در عمر ملك هزار سال بيفزود [ 3 ] ، و فرط خرد و كمال دانش او جهانيان را معلوم شد ، و ذكر ملك و دولت او بر روى روزگار باقي ماند و به همه اقاليم عالم و آفاق گيتي برسيد . و گفت : تا كمر صحبت ميان طلبد * كمر ملك بر ميان تو باد

--> [ 1 ] . ( 1 ) خاموش ايستاد خاموش ماند . در مدّتي كه برهمن سخن ميگفت نيز راى دابشليم خاموش بود ، پس « خاموش ايستاد » را نميتوان « خاموش شد » معني كرد . رجوع شود به امثلهء ديگر استعمال اين فعل در 54 / 6 ح ، 87 / 1 ح ، 182 / 9 ح ، 202 / 8 ح و 218 / 1 و 316 / 8 و 371 / 7 ح و 387 / 6 . [ 2 ] . ( 1 ) بيش ديگر ؛ 33 / 16 ح و 143 / 8 و 148 / 5 ح و 205 / 11 و 347 / 4 و 364 / 12 و 377 / 11 ديده شود . [ 3 ] . ( 6 ) بيفزود اينجا فعل لازم است يعني افزون شد ؛ 223 / 6 ح و 284 / 9 و 326 / 13 و 393 / 5 نيز ديده شود .