ابن المقفع ( مترجم : منشي )

411

كليله و دمنه ( فارسي )

نعمت را ؛ و أماني [ 1 ] جز بدان دالّت [ 2 ] تيسير نپذيرد [ 3 ] . پسر بازرگان گفت : منافع راى راست و فوايد تدبير درست بر همه اسباب سابق [ 4 ] است ، و هر كرا پاى در سنگ آيد انتعاش [ 5 ] او جز بنتايج عقل در امكان نيايد . برزگر گفت : وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا [ 6 ] ، بركات كسب و ميامن مجاهدت مردم را در معرض دوستكامي [ 7 ] و مسرّت آرد و بشادكامي و بهجت آراسته گرداند و هر كه عزيمت بر طلب چيزي مصمّم گردانيد هراينه برسد سأركب من أموري كلّ صعب * لأبلغ ما أومّل من حياتي فإن حان القضاء و لم أنله * فإنّ العذر لي بعد الممات [ 8 ] چون به شهر منطور نزديك رسيدند بطرفي براى آسايش توقّف كردند و برزگر بچه را گفتند : أطرّي فإنّك ناعلة [ 9 ] ، ما همه از كار بمانده‌ايم و از ثمره اجتهاد تو نصيبي طمع ميداريم ، تدبير قوت ما بكن تا فردا كه ماندگي ما گم شده باشد ما نيز بنوبت گرد كسي بر آئيم . سوى قصبه رفت و پرسيد كه : در اين شهر كدام كار بهتر رود ؟ گفتند : هيزم را عزّتي است . در حال بكوه رفت و پشت‌واره‌اي [ 10 ] بست و به شهر رسانيد و بفروخت و طعام خريد ، و بر در شهر بنبشت كه « ثمرت اجتهاد يك روزه قوت چهار كس است » . ديگر روز شريف زاده را گفتند : كه امروز بجمال خويش كسبي انديش كه ما را فراغي

--> [ 1 ] . ( 1 ) أماني ( جمع أمنيّت ) آرزوها و آنچه بآرزو بخواهند ؛ نيز 56 / 14 ح ديده شود . [ 2 ] . دالّت اينجا بمعني وسيله است ، چنان كه در 270 / 13 ح توضيح شد . [ 3 ] . تيسير پذيرفتن آسان و ممكن گشتن ، بر آورده شدن ؛ 35 / 15 ح ديده شود . [ 4 ] . ( 2 ) سابق مقدّم ، پيش . [ 5 ] . انتعاش ( از ن ع ش ) نيكو شدن حال و بلند شدن ، برخاستن اوفتاده . [ 6 ] . ( 3 ) وَ الَّذِينَ جاهَدُوا . . . سورهء عنكبوت ( 29 ) آيهء 69 : و آن كسان كه بكوشيدند در كار ما و از بهر ما حقّا كه بنمائيم ايشان را راههاى ما . [ 7 ] . ( 4 ) دوستكامي خوش و خوب بودن كار بر وفق دلخواه دوستان . نيز 28 / 7 ح ، 37 / 15 ، 47 / 4 ح ، 227 / 11 ، 281 / 8 و جهانگشاى جويني ج 2 ص 187 ديده شود . [ 8 ] . ( 6 ) و ( 7 ) سأركب من . . . بزودي بر مينشينم ( مسلّط ميشوم ) از كارهاى خود بر هر دشواري ( و توسن سركشي ) تا برسم بدانچه اميد ميدارم از زندگاني خويش ؛ پس اگر رسيد هنگام قضا ( مرگ ) - يا اگر قضا بر وفق مراد نبود ( خان ) - و نرسيدم به آن ( اميد ) بهر حال عذري هست مرا پس از مردن . در اساس : فإن كان القضاء . [ 9 ] . ( 9 ) أطرّي . . . بر كنارهء راه رو كه نعل ( كفش ) در پاى داري ، اى زن . از كار دشوار مگريز كه آمادهء آني . [ 10 ] . ( 12 ) پشت‌واره باري بمقداري كه بر پشت توان گذاشت و برد ؛ يك « كوله بار » . نيز 50 / 1 ديده شود .