ابن المقفع ( مترجم : منشي )

20

كليله و دمنه ( فارسي )

امامت و منبع ملك و مدينة السّلام على الإطلاق آنست . نه در بلاد اسلام چنان شهري نشان ميدهند و نه در ديار كفر . و يكي از خصايص آن حضرت مدّ اللّه ظلالها آنست كه وفات خلفا آنجا اتّفاق نيفتد : امير المؤمنين ابو جعفر منصور رضي اللّه عنه به بئر ميمون يك منزلي مكّه حرسها اللّه از ملك دنيا بملك آخرت رفت ، و امير المؤمنين ابو عبد اللّه محمّد بن منصور الملقّب بالمهديّ رضي اللّه عنه بمرحلهء ماسبذان [ 1 ] در راه گرگان ، و امير المؤمنين ابو محمّد موسى بن المهديّ الملقّب بالهادي بعيسي آباد ، و امير المؤمنين ابو جعفر هارون بن المهديّ الملقّب بالرّشيد به طوس ، و امير المؤمنين ابو العبّاس عبد اللّه بن هارون الملقّب بالمأمون به طرسوس ، و محمّد امين ببغداد كشته شد امّا در آن حال خليفت نبود و اغلب امّت بر خلع او إجماع كرده بودند ، و در اين عهد نزديك امير المؤمنين ابو منصور الفضل الملقّب بالمسترشد باللّه در حدود عراق [ 2 ] شهيد شد و ميان آن موضع و حضرت بغداد مسافت تمام نشان ميدهند . و محاسن اين شهر بسيار است و هر كس از اصحاب تواريخ در آن خوضي [ 3 ] نموده‌اند ، و شرح و تفصيل آن مستوفى بياورده . [ سخنان منصور خليفه ] و اكنون نكته‌اي چند از سخنان امير المؤمنين منصور ايراد كرده آمد هر چند كه جاى آن نيست امّا ممكن است كه خوانندگان را از آن فايده‌اي باشد : روزي با هم نشينان خود ميگفت كه : ما أحوجني إلى أن يكون على بابي أربعة كما أريد ! قالوا و من هم ؟ قال : من لا يقوم ملكي إلّا بهم كما أنّ السّرير لا يقوم إلّا بقوائمه الأربع . أمّا أحدهم فقاض لا يأخذه في اللّه لومة لائم ؛ و أمّا الثّاني فصاحب شرطة ينصف الضّعفاء من الأقوياء ؛ و أمّا الثّالث فصاحب خراج يستقصي و لا يظلم الرّعيّة فإنّي غنيّ عن ظلمها [ 4 ] . ثمّ عضّ على سبّابته

--> [ 1 ] . ( 5 ) ماسبذان در نسخهء اصل : بمرحلهاى سندران ، و اين غلط فاحش است و شكّ نيست كه تصحيف كتّاب است . و لكن ماسبذان در جنوب كرمانشاه و مغرب خرّم آباد بوده است « در راه گرگان » چگونه باشد ! آري ، وقتي كه مهدي در ماسبذان در گذشت پسرش هادي در گرگان بود ! [ 2 ] . ( 10 ) عراق المسترشد را باطنيان در سال 529 در مراغه كشتند . [ 3 ] . ( 11 ) خوض رجوع شود به ص 10 ح برس 12 ؛ و نيز ص 26 س 9 ديده شود . [ 4 ] . ( 18 ) غنيّ هم ظلمها در ترجمه‌اي كه شده است مسامحه شده ( ص 21 س 8 ) چه ضمير در ظلمها به رعيّت باز ميگردد ، و بايستي « از ظلم بر او ( يا : بر ايشان ) بي نيازم » گفته باشد .