ابن المقفع ( مترجم : منشي )
21
كليله و دمنه ( فارسي )
و قال : آه آه ! فقالوا له : من الرّابع يا أمير المؤمنين ؟ قال : صاحب بريد ينهي الأخبار على الصحّة و لا يتجاوز الصّدق . معني چنين باشد كه : چگونه محتاجم به چهار مرد كه بر درگاه من قائم گردند ! حاضران گفتند : تفصيل اسامي ايشان چگونه است ؟ گفت : كساني كه بي ايشان كار ملك راست نتواند بود چنان كه تخت بي چهار پايه راست نيستد [ 1 ] : يكي از ايشان حاكمي كه در امضاى [ 2 ] احكام شرع از طريق ديانت و قضيّت امانت نگذرد و نكوهش مردمان او را از راه حقّ باز ندارد ، و دوم خليفتي كه انصاف مظلومان ضعيف از ظالمان قوي بستاند ؛ و سوم كافي [ 3 ] ناصح كه خراجها و حقوق بيت المال بر وجه استقصا [ 4 ] طلب كند و بر رعيّت حملي روا ندارد كه من از ظلم او بيزارم . وانگه انگشت بگزيد و گفت : آه آه ! گفتند : چهارم كيست يا أمير المؤمنين ؟ گفت : صاحب بريدي [ 5 ] كه اخبار درست و راست إنها كند [ 6 ] و از حدّ صدق نگذرد . و در اثناى مثالها ميفرمود كه حبّب إلى عدوّك الفرار به ترك الجدّ في طلبه إذا انهزم و اعلم أنّ كلّ من في عسكرك عين عليك [ 7 ] . معني چنين باشد كه : گريختن را در دل دشمن خود دوست گردان به آنكه چون بگريزد در طلب او نروي و بدان كه هر كه
--> [ 1 ] . ( 4 ) نيستد نايستد . [ 2 ] . ( 5 ) إمضا كار را راندن و گذرانيدن و دستور اجرا دادن . [ 3 ] . ( 7 ) كافي اصطلاح ايرانيان از براى صاحب ديوان خراج يعني وزيري بوده است كه جمع آوري اموال خراج در تحت نظارت او بوده . [ 4 ] . ( 7 ) إستقصا در هر كاري كوشش را بحدّ نهايت رسانيدن ، و در اينجا ماليّات را تا آخرين دينار و آخرين حبّه از مردم گرفتن و در بيت المال گذاشتن . [ 5 ] . ( 9 ) صاحب بريد . مأموري كه دستگاه خلافت يا سلطنت در هر يك از شهرهاى مختلف مملكت داشته است و كار او خبر دادن از وقايع و از اعمال ساير مأمورين حكومتي و از شكايات مردم بوده است و فرستادن آن اخبار بتوسّط روندگان و پيگان و سواران تيز تاز كه با اسپان بريد سير ميكردهاند و در محلّ اسپان بريد كه هر چهار فرسخ به چهار فرسخ قرار داشته است بر اسپ تازه نفس سوار ميشدهاند . اين دستگاه خبر رساني را ديوان بريد از مركز حكومت اداره ميكرده است و هر صاحب بريد در شهر خود خبر گزار رسمي دولتي و رئيس بريد بوده است و خبر را آشكارا يا نهاني بنامه يا پيغام ميفرستاده . [ 6 ] . ( 10 ) إنهاء كردن رسانيدن خبر بتوسّط نامه يا پيغام ، و در اصطلاح اهل ديوان بجاى إخبار « إنهاء » و بعوض مخبر و خبر گزار « منهي » گفته ميشده است . [ 7 ] . ( 12 ) و اعلم أنّ ظاهرا صواب اين باشد كه و اعمل على أنّ . . . بدين معني كه : چنان كار كن كه گوئي . . .