ابن المقفع ( مترجم : منشي )

375

كليله و دمنه ( فارسي )

طبق برنج بر سر شاه نگوسار كرد چنان كه بر وى و موى او فرو دويد ، و آن تعبير كه حكيم در آن تعريض [ 1 ] كرده بود هم محقّق گشت . ملك بلاد را فرمود تا بخواندند و او را گفت : بنگر استخفاف اين نادان بر پادشاه وقت و راعي روزگار ؛ او را از پيش ما بيكسو برو گردن او بزن ، تا بداند كه او را و امثال او را اين وزن نباشد كه بر چنين دليريها اقدام كنند و ما بر آن إغضا [ 2 ] فرمائيم و از سر آن در گذريم أ و لم تكن تدري نوار بأنّني * وصّال عقد حبائل جذّامها ترّاك أمكنة إذا لم أرضها * أو يرتبط بعض النّفوس حمامها [ 3 ] بلار او را بيرون آورد و با خود انديشيد كه : در اين كار مسارعت [ 4 ] شرط نيست ، كه اين زني بي نظير است و ملك از وى نشكيبد ، و ببركت نفس و يمن راى او چندين كس از ورطهء هلاك خلاص يافتند ، و ايمن نيستم كه ملك بر اين تعجيل انكاري فرمايد ؛ توقّفي بايد كرد تا قراري پيدا آيد ؛ اگر پشيماني آرد زن بر جاى بود و مرا بر آن إحماد [ 5 ] حاصل آيد ، و اگر اصراري و استبدادي فرمايد كشتن متعذّر [ 6 ] نخواهد بود . و در اين تأخير بر سه منفعت پيروز شوم : اوّل بركات و مثوبات [ 7 ] إبقاى جانوري ؛ دوم تحرّي [ 8 ] مسرّت ملك ببقاى او ،

--> [ 1 ] . ( 2 ) تعريض سخن سر بسته گفتن و به اشاره‌اي بر گذار كردن ، پنهان گفتن ، بكنايت گفتن . [ 2 ] . ( 5 ) إغضا ( إغضاء از غ ض و ) چشم پوشي و گذشت . نيز 131 / 13 ح ديده شود . [ 3 ] . ( 6 ) و ( 7 ) أ و لم تكن تدري . . . آيا نميدانست نوار ( نام زني است ) كه من پيوند دهنده‌ام گرده دامها را ( يعني پيمان دوستي را ) و نيز برّندهء آنم ( از كسي كه جفا كند ) ؛ و اينكه رها كننده‌ام جايهائي را چون نپسندم آن را تا زماني كه بندد برخي كسان را ( مراد خود گوينده است ) مرگ ايشان ؟ در اساس بجاى جذّامها : حرامها ، و در حاشيه تصحيح شده است به صرامها ؛ روايت جزّامها و صرّامها در اين بيت هست ولي من روايت متّبع را كه در غالب نسخ قديم كليله و همهء شروح ابيات آن و همهء نسخ چاپي معلّقات سبع و عشر هست ترجيح دادم . [ 4 ] . ( 8 ) مسارعت شتاب كردن و تعجيل نمودن ؛ نيز 35 / 2 و 84 / 5 ح ديده شود . [ 5 ] . ( 11 ) إحماد ستوده شدن و بستايش رسيدن - 26 / 5 ح ديده شود . [ 6 ] . ( 12 ) متعذّر دشوار نزديك به غير ممكن ؛ نيز رجوع شود به 329 / 17 و 361 / 16 ح . [ 7 ] . ( 13 ) مثوبات كارهاى مستوجب ثواب أخروي - 13 / 10 ح و 46 / 10 و 109 / 16 ديده شود . [ 8 ] . ( 13 ) تحرّي جستن و طلب كردن ؛ رجوع شود به 32 / 5 ح و 46 / 10 و 167 / 12 و 248 / 16 . در اساس و يكي دو نسخهء ديگر : تحرّى حسرت .