ابن المقفع ( مترجم : منشي )
372
كليله و دمنه ( فارسي )
بزرگ افتاده بوديد ، خاصّه ايراندخت كه در تدارك [ 1 ] اين حادثه سعيي تمام نمود . بلار گفت : بندگان از براى آن باشند تا در حوادث خويشتن را سپر گردانند و آن را فايدهء عمر و ثمرهء دولت شمرند ، هر چند نفاذ كار بإقبال مخدومان متعلّق باشد ؛ و بندگان را آن محلّ نتواند بود كه پيش كفايت مهمّي بي وسيلت همّت مخدومان باز شوند [ 2 ] ، كه شرط اينست كه اگر در هنگام وقات [ 3 ] فدا مقبول باشد خويشتن در ميان نهند نفسي فداؤك ، لا لقدري ، بل أرى * أنّ الشّعير وقاية الكافور [ 4 ] و اگر كسي را بخت ياري كند و ملازمت اين سيرت دست دهد بر آن محمدت [ 5 ] و صلت [ 6 ] چشم نتوان داشت ، امّا ملكهء زمانه را در اين كار اثري بزرگ بود ، تاج و كسوت بابت [ 7 ] اوست و البتّه ديگر بندگان را نشايد . ملك او را فرمود : هر دو بسراى بايد رسانيد ؛ و خود برخاست [ 8 ] . در وقت ايراندخت و قومي [ 9 ] ديگر كه در موازنهء او بود حاضر شدند . ملك فرمود كه هر دو پيش ايراندخت بايد نهاد تا او يكي اختيار كند . تاج در چشم وى بهتر نمود ، در بلار نگريست تا آنچه بر دارد باستصواب او باشد ، او بجامه اشارت كرد ؛ در اين ميان ملك
--> [ 1 ] . ( 1 ) تدارك در يافتن ، بمعني چاره جوئي كردن و عاقبت بد آن حادثه را مانع شدن و « جلوگيري » كردن و خطائي را جبران كردن - 10 / 1 ح و 90 / 4 و 102 / 10 و 105 / 11 و 127 / 6 و 324 / 16 ح و 350 / 11 و 363 / 15 ديده شود . [ 2 ] . ( 4 ) پيش - باز شدن رجوع شود به 324 / 3 ح و 369 / 1 تا 2 ح . [ 3 ] . ( 5 ) وقات در اساس چنين است ؛ و در نق و و و 3 : وفات ؛ در چلبي و نافذ و نسخه بدل و بايسنغري : فترت ؛ در 2 : بلا ؛ : قنوت ؛ مج جمله را ندارد . باعتبار فداء و وقاية در شعر بعد ، محتملست كه وقايت بوده . [ 4 ] . ( 6 ) نفسي فداؤك . . . جان من ( تن من ) فداى تو باد ، نه از جهت ارزش من ، بلكه ميبينم جو را وسيلهء نگه داشتن كافور ( ميسازند ) - من ارزشي ندارم . امّا گاهي چيز بي قدري سبب حفظ چيزي گرانبها مىشود . [ 5 ] . ( 7 ) محمدت در عربي : آنچه مايه و سبب ستودگي مىشود ، ولي اينجا : ستودن ، و نشانهء پسنديدن . [ 6 ] . ( 7 ) صلت ( از و ص ل ) بخشش و عطاى نقدي يا جنسي كه در إزاى هنري و كاري داده شود ، جمع آن صلات ؛ جايزه . نيز رجوع شود به 47 / 3 ح . [ 7 ] . ( 8 ) بابت مناسب و سزاوار ؛ نيز رجوع شود به 313 / 7 ح . [ 8 ] . ( 10 ) خود برخاست . . . يعني از بارگاه به حرم سراى رفت ، با وزير و تاج و لباس ، و آنجا ايراندخت و زن ديگري از زنان شاه كه هم طراز ايراندخت بود حاضر شدند . [ 9 ] . ( 11 ) قوم زوجه ؛ رجوع شود به 76 / 8 و 9 ح ، و 218 / 7 ، و 350 / 12 ح ، و 373 / 6 .