ابن المقفع ( مترجم : منشي )
373
كليله و دمنه ( فارسي )
بسوى ايشان التفاتي فرمود . چون مستوره بشناخت كه ملك را آن مفاوضت [ 1 ] مشاهده افتاد تاج بر گرفت تا ملك وقوف نيابد كه ميان ايشان مشاورتي رفت . و بلار چشم خود را همچنان بگذاشت تا شاه نداند كه به چشم اشارت كرد . و پس از آن چهل سال بزيست هر بار كه پيش ملك رفتي چشم بر آن صفت گرفتي تا آن ظن بتحقيق نپيوندد . و اگر نه عقل وزير و زيركي زن بودي هر دو جان نبردندي [ 2 ] . و ملك يك شب بنزديك ايراندخت رفتي و يك شب بنزديك قوم ديگر . شبي كه نوبت حجرهء ايراندخت بود به حكم ميعاد آنجا خراميد ؛ مستوره تاج بر سر نهاده پيش آمد و طبق زرين پر برنج بر دست و پيش ملك بيستاد صد روح در آويخته از دامن قرطه [ 3 ] * صد روز بر انگيخته از گوشهء شب پوش [ 4 ]
--> [ 1 ] . ( 1 ) مفاوضت چنان كه سابقا گفته شده است ( 17 / 1 ح و 102 / 14 و 113 / 3 ح ) مفاوضت بمعني گفتگو كردن به كار رفته است ، ولي توجّه شود كه اينجا بر اشارهء دالّ بر مطلب كه ردّ و بدل شد اطلاق شده است . [ 2 ] . ( 5 ) هر دو جان نبردندي استعمال هر با فعل نفي بر خلاف تداول امروزي ماست ؛ ميگوئيم هر دو تلف ميشدند ، يا هيچ يك جان در نميبرد . نظير اين جمله است جملهاي ديگر در 272 / 5 : و معايب آن بر هر كس مستور نماند ؛ يعني بر هيچ كس . لفظ هيچ را هم گاهي با فعل مثبت استعمال كردهاند بجاى فعل نافي . [ 3 ] . ( 9 ) قرطه رجوع شود به 220 / 9 ح . ناصر خسرو گويد ( ديوان چاپ مينوي ص 139 و 441 به ترتيب ) : بيچاره مشك بيد شده عريان * با گوشوار و قرطهء ديبا شد همان شخ كش حريرين بود كرته * همي از خزّ بر بندد إزاري و سنائي گويد ( ديوان چاپ دوّم مدرّس رضوي 523 ) : چاك كرده بر نواى عندليب خوش نوا * قرطهء كحلي بنفشه شعر سيمابي سمن [ 4 ] . ( 9 ) شب پوش ( نيز به صورت إدغام شدهء شپوش ) منديلي يا كلاغيي كه چك وار در زير سرپوش بر سر ميبندند و طاقيه گفته مىشود ، و يا دستارچهء سبكي كه شب هنگام براى خوابيدن بر سر ميبندند و تخفيفه ميگويند ، زلف را و گاهي قسمتي از صورت را ميپوشاند . باز سنائي گويد ( ديوان چاپ دوم مدرّس رضوي 909 و 912 به ترتيب ) : چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش * نمودن روز را در زير شب پوش ؟ * ز مستي باز كرده بند كرته ز شوخي كج نهاده طرف شب پوش و سيّد حسن غزنوي گويد ( ديوان چاپ مدرّس رضوي 282 و 294 به ترتيب ) : رخش روز است و ابرو گوشهء روز * نهادهست از براى فتنه شب پوش اى صاحب آن دو زلف كوتاه * شب پوش منه تو بر رخ ماه