ابن المقفع ( مترجم : منشي )

18

كليله و دمنه ( فارسي )

علىّ ابراهيم اسمعيل أدام اللّه توفيقه كه از أحداث [ 1 ] فقهاى حضرت [ 2 ] جلّت [ 3 ] بمزيّت هنر و خرد مستثنى است - و در اين وقت توفيق حسن عهدي يافت و مزاج او بتقلّب احوال تفاوت كم پذيرفت - نسختي از كليلة و دمنة تحفه آورد . اگر چه از آن چند نسخت ديگر در ميان كتب بود بدان تبرّك نموده آمد ، و حقوق او را باخلاص دوستي برعايت رسانيده شد ، و ذكر حق‌گزاري و حرّيّت او بدان مخلّد گردانيده آمد ، جزاه اللّه خير الجزاء و لقّاه مناه في اولاه و اخراه . [ 4 ] در جمله بدان نسخت إلفي [ 5 ] افتاد ، و بتأمّل و تفكّر محاسن اين كتاب بهتر جمال داد ، و رغبت در مطالعت آن زيادت گشت ، كه پس از كتب شرعي در مدّت عمر عالم از آن پر فايده‌تر كتابي نكرده‌اند : بناى ابواب آن بر حكمت و موعظت ، وانگه آن را در صورت هزل فرا نموده [ 6 ] تا چنان كه خواصّ مردمان براى شناختن تجارب بدان مايل باشند عوامّ بسبب هزل هم بخوانند و بتدريج آن حكمتها در مزاج ايشان متمكّن گردد . و بحقيقت كان خرد و حصافت [ 7 ] و گنج تجربت و ممارست است ، هم سياست ملوك را در ضبط ملك بشنودن آن مدد تواند بود و هم أوساط مردمان را در حفظ ملك از خواندن آن فايده حاصل تواند شد . و يكي از براهمهء هند را پرسيدند كه « ميگويند بجانب هندوستان كوههاست و در وى داروها رويد كه مرده بدان زنده شود ، طريق بدست آوردن آن چه باشد ؟ » جواب داد كه « حفظت شيئا و غابت عنك أشياء [ 8 ] ، اين سخن از اشارت و رمز متقدّمان است ، و از كوهها علما را خواسته‌اند [ 9 ] و از داروها سخن ايشان را و از مردگان

--> [ 1 ] . ( 1 ) أحداث جوانان ( مفردش حدث ) . [ 2 ] . ( 1 ) حضرت نزد ، حضور ، درگاه ؛ و اينجا بمعني پايتخت و مركز دولت و حكومت است . ص 10 س 6 و ص 20 س 2 و 10 نيز ديده شود . [ 3 ] . ( 1 ) جلّت بزرگ باد ، دعائيست در حقّ پايتخت غزنين كه بلفظ « حضرت » نام برده است . [ 4 ] . ( 5 ) جزاه اللّه . . . خدا پاداش او را بهترين پاداش كناد و به آرزوى وى در اين دنياى ديگرش برساناد . [ 5 ] . ( 6 ) إلف ص 16 س 8 ديده شود . [ 6 ] . ( 9 ) فرا نمودن عرضه كردن و نشان دادن و جلوه دادن . [ 7 ] . ( 12 ) حصافت محكم بودن رأى و خردمند بودن . درستي و استواري خرد ( مقدّمة و صراح ) . [ 8 ] . ( 16 ) حفظت شيئا . . . ياد گرفتي يك چيز و غايب شد از تو بسيار چيز . [ 9 ] . ( 17 ) خواسته‌اند در آن معني است كه امروزه ميگوئيم اراده كرده‌اند ، يا مراد و مقصودشان از اين لفظ اين بوده است * و از اين قبيل است خواست بمعني اراده و مشيّت .