ابن المقفع ( مترجم : منشي )

335

كليله و دمنه ( فارسي )

بد ميكني و نيك طمع ميداري ؟ * هم بد باشد سزاى بد كرداري ! و ببايد دانست كه هر كرداري را پاداشي است كه هر آينه بأرباب آن برسد و بتأخيري كه در ميان افتد مغرور نشايد بود ، كه آنچه آمدنيست نزديك باشد اگر چه مدّت گيرد . اگر كسي خواهد [ 1 ] كه بد كرداري خود را بتمويه و تلبيس پوشيده گرداند و به زرق و شعوذه [ 2 ] خود را در لباس نيكو كاري جلوه دهد چنان كه مردمان بر وى ثنا گويند و بدور و نزديك ذكر آن ساير شود ، بدين وسيلت هرگز نتايج افعال ناپسنديده از وى مصروف نگردد و ثمرهء آن خبث باطن هر چه مهنّاتر [ 3 ] بيابد ؛ آنگاه پند پذيرد و باخلاق ستوده گرايد . و نظير اين نشانه افسانهء شير است و آن مرد تير انداز . راى پرسيد كه : چگونه است آن ؟ گفت : آورده‌اند كه شيري ماده با دو بچّه در بيشه‌اي وطن داشت في صحن آجام حصاها لؤلؤ * و ترابها مسك يشاب بعنبر مخضرّة و الغيث ليس بساكب * و مضيّة و اللّيل ليس بمقمر ظهرت لمخترق الشّمال و جاورت * ظلل الغمام الصّائب المستغزر [ 4 ]

--> - در شرح ابيات ، نسخهء مجلس ، اين دو بيت بدين مناسبت نقل شده است از مقامات قاضي حميد الدّين بلخي : در شب چه روي بر ره باريك نبهره * چون روز همي بر در خود راه نبيني ؟ * چون در بر تو چشم تو بر كوه نيفتد در چشم كسان چه بود اگر كاه نبيني ؟ [ 1 ] . ( 4 ) اگر كسي خواهد در اساس : اكر خواهذ . [ 2 ] . ( 5 ) شعوذه 97 / 15 ح و 117 / 8 و 136 / 16 و 313 / 8 ح و 327 / 13 ديده شود . در چلبي و 1 در اين مورد : قعبزه - رجوع شود به قعبره در 221 / 8 ح . [ 3 ] . ( 7 ) مهنّا بمعني گوارا ، اينجا بلحن طنز و طعنه به كار رفته است ؛ در بعضي از نسخ : مهيّا . [ 4 ] . ( 11 ) تا ( 13 ) في صحن آجام . . . در عرصهء بيشه‌هائي كه سنگريزه آن مرواريد است و خاشاكش مشك كه بياميزد با عنبر ، سبز است و باران نيست ريزان ، و روشن است و شب نيست با ماهتاب ؛ پيدا شده است در جستن گاه و گذرگاه باد شمال ، و همسايه شده است با سايه بان ابر بارندهء بسيار بارنده . سه كلمهء في صحن آجام را نصر اللّه منشي بجاى في رأس مشرفة كه در اصل شعر بوده است گذاشته . و در نسخهء اساس در مصراع اوّل بيت سوّم بمحرق الشمال و حادرت نوشته شده است . در ديوان بحتري : بمنخرق . . .