ابن المقفع ( مترجم : منشي )

336

كليله و دمنه ( فارسي )

روزي بطلب صيد از بيشه بيرون رفت تير اندازي بيامد و هر دو بچّهء او را بكشت و پوست بكشيد . چون شير باز آمد و بچّگان را از آن گونه بر زمين افگنده ديد فرياد و نفير به آسمان رسانيد . و در همسايگي او شگالي پير بود ، چون آواز او بشنود بنزديك او رفت و گفت : موجب ضجرت چيست ؟ شير صورت حال باز راند و بچگان را به دو نمود . شگال گفت : بدان كه هر ابتدائي را انتهائي است ، و هر گاه كه مدّت عمر سپري شد و هنگام اجل فراز رسيد لحظتي مهلت صورت نبندد ، فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ . * [ 1 ] و نيز بناى كارهاى اين [ 2 ] عالم فاني برين نهاده شده‌ست ، بر اثر هر شادي غمي چشم ميبايد داشت و بر اثر هر غم شاديئي توقّع ميبايد كرد ، و در همه احوال به قضاى آسماني راضي ميبود كه پيرايهء مردان در حوادث صبر است فاصبر على القدر المخلوق و ارض به * و إن أتاك بما لا تشتهي القدر فما صفا لامرئ عيش يسرّ به * إلّا سيتبع يوما صفوه الكدر [ 3 ] تا بود چنين بده‌ست كار عالم * شادي پس اندهست و راحت پس غم جزع در توقّف دار و انصاف از نفس خود بده ، وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ [ 4 ] . و در امثال آمده‌ست كه « يداك أوكتا و فوك نفخ » [ 5 ] . آنچه تير انداز با تو كرده‌ست اضعاف آن از جهت تو بر ديگران رفته است ، و ايشان همين جزع در ميان آورده‌اند و اضطراب بيهوده كرده و باز بضرورت صبور گشته . بر رنج ديگران صبر كن چنان كه

--> [ 1 ] . ( 6 ) تا ( 7 ) فَإِذا جاءَ . . . * در قرآن دو بار چنين آمده است ( سورهء اعراف آيهء 34 و سورهء نحل آيهء 61 ) و يك بار بدون ف در اوّل و « فلا » ( سورهء يونس آيهء 34 ) : كه چون بيايد زمان زد ايشان ، نه با پس توانند ايستاد يك زمان و نه پيش توانند شد . [ 2 ] . ( 7 ) بناي كارهاى اين در اساس : بناى اين كارهاى . [ 3 ] . ( 10 ) و ( 11 ) فاصبر على . . . پس شكيبائي كن بر قضا و قدر آورده و خشنود شو بدان ، اگر چه آن قدر برساند به تو آن را كه نخواسته‌اي و نميخواهي ؛ كه صافي نشد هيچ مردي را زندگاني كه شاد شود بدان ، مگر آنكه بزودي بيايد در پى صفاى آن تيرگي . [ 4 ] . ( 13 ) وَ ما أَصابَكَ مِنْ . . . ( سورهء نساء ( 4 ) آيهء 79 : و آنچه به تو رسد از بدي از تن تست . [ 5 ] . ( 14 ) يداك أوكتا . . . دو دست تو گره بستند و دهان تو دميد . باد در خيك تو در دميده‌اي و سر آن تو بسته‌اي . خود را ملامت كن نه ديگري را . بكسي گفته است كه مشك را خوب نبسته بود باد آن خالي ميشد و مشرف بغرق بود .