ابن المقفع ( مترجم : منشي )
322
كليله و دمنه ( فارسي )
و غالب ظنّ آنست كه قاصدان [ 1 ] آن گوشت در منزل شگال نهاده باشند ، و اين قدر در جنب كيد حاسدان و مكر دشمنان اندك نمايد . و محاسدت اهل بغى [ 2 ] پوشيده نيست خاصّه جائي كه أغراض معتبر در ميان آمد . و مرغ در اوج هوا و ماهي در قعر دريا و سباع در صحن دشت از قصد بدسگالان ايمن نتواند بود ؛ و شكره [ 3 ] اگر صيدي كند هم آن مرغان كه در پرواز از وى بلندتر باشند و هم آن كه از وى پستتر باشند در آن قدر گرد مغالبت و مجاذبت بر آيند ؛ و سگال براى استخواني كه در راه يابند با يك ديگر همين معاملت بكنند ؛ و خدمتگاران تو در منزلتهائي كه كم از رتبت شگال است حسد روا ميدارند ، اگر در آن درجهء منظور مناقشتي [ 4 ] رود بديع نيايد . در اين كار تأمّلي شافي فرماى و تدارك آن از نوعي انديش كه لايق بزرگي تو باشد ، كه چون حقيقت حال شناخته گشت كشتن او بس تعذّري ندارد . شير سخن مادر نيكو استماع كرد و آن را بر خرد خويش باز انداخت [ 5 ] و شگال را پيش خواند و گفت : ميل ما ، به حكم آزمايش سابق ، بقبول عذر تو زيادت از آن است كه بتصديق حوالت خصمان . شگال گفت : من از مؤونت اين تهمت بيرون نيايم تا ملك حيلتي نسازد
--> [ 1 ] . ( 1 ) قاصدان كساني كه قصد بد ( در حقّ كسي ) دارند . ص 271 س 3 و نيز 316 / 7 و 331 / 4 ديده شود . در باب قصد بمعني نيّت سوء سابقا بحث شده است ( 222 / 3 ح ) ؛ 228 / 2 و 268 / 1 و 269 / 9 و 315 / 1 و 10 و 323 / 15 و 329 / 8 نيز ديده شود . مختاري غزنوي گويد ( ديوان ، چاپ همائي خ ص 107 ) خطاب بشمع : چون ز قصد جان تو نقصان پذيرد عمر تو * در زمانت زنده گرداند به زخم ذو الفقار و جمال الدّين عبد الرّزّاق اصفهاني گويد ( ديوان ، چاپ وحيد ، ص 145 ) : هر كه او قصد بجاه تو كند ، زود نه دير ، * كسوت حجرهء او جامهء حجّاب شود [ 2 ] . ( 2 ) بغى ستم كردن و ستمگري . نيز 229 / 8 ح ديده شود . [ 3 ] . ( 4 ) شكره ( و اشكره ) مرغ شكاري چون باز و شاهباز و شاهين و عقاب . در نو روزنامه آمده است ( ص 57 و 59 چاپ مينوي ) : هيچ كس از ماهان مه و شمگير بهتر نشناخته اندر ( ؟ ) اشكره را ؛ شما ملك زادگان را چنين ميپروريد كزيشان بي ادبي ميآيد كه اشكره بر دست دارند و خيو اندازند . و در كتاب قوانين الصّيّاد خدا يار خان عبّاسي ( چاپ كلكتّه 1908 ) سخن از شكره و شكرگان بسيار آمده است . كلمهء شكردن بمعني شكار كردن است . [ 4 ] . ( 8 ) مناقشت رجوع شود به 59 / 13 ح ، 271 / 15 ، 300 / 15 ، 314 / 6 و 8 ، 323 / 10 . [ 5 ] . ( 11 ) باز انداخت رجوع كرد و احاله داد ؛ 130 / 1 و 135 / 8 ح و 258 / 6 ديده شود .