ابن المقفع ( مترجم : منشي )

320

كليله و دمنه ( فارسي )

خائني را در لباس امانت جلوه كرد ، و محاسن ملك را در صيغت [ 1 ] مقابح بخلق نمود ؛ و هر يكچندى حاسدي فاضلي را محروم ميگرداند و خائني اميني را متّهم مىكند ، و هر لحظه بي گناهي را در گرداب هلاك مياندازد ؛ و لا شك باستمرار اين رسم همه را استيلا افتد ، حاضران از قبول اعمال امتناع بر دست گيرند و غايبان از خدمت تقاعد نمايند ، و نفاذ فرمانها بر اطلاق در توقّف افتد . و نشايد كه پادشاه تغيّر مزاج خويش بي يقيني صادق با اهل ثقت و امانت روا دارد ، لكن بايد كه در مجال حلم و بسطت علم او همه چيز گنجان باشد و سوابق خدمتگاران نيكو پيش چشم دارد و مساعي و مآثر ايشان بر صحيفهء دل بنگارد و آن را ضايع و بي ثمرت نگرداند و اهمال جانب و توهين [ 2 ] منزلت ايشان جايز نشمرد . و هر گناه كه از عمد و قصد منزّه باشد ذات هوا و اخلاص را مجروح نگرداند ، و در عقوبت آن مبالغت نشايد . و سخن بي هنران ناآزموده در بد گفت هنرمندان كافي نشنود ، و عقل و راى خويش را در همهء معاني حكمي عدل و مميّزي به حق شناسد . و شگال در دولت تو بمحلّي بلند و منزلتي مشهور رسيده بود . بر وى ثناها ميگفتي و در خلوات عزّ مفاوضت وى را ارزاني ميداشتي . و اكنون بر تو آنست كه عزيمت إبطال [ 3 ] او را فسخ كني و خود را و او را از شماتت دشمنان و سعايت ساعيان صيانت واجب بيني ، تا چنان كه فراخور ثبات و وقار تو باشد در تفحّص و استكشاف حال او لوازم احتياط و استقصا بجاى آري و بنزديك عقل خويش و تمامي لشكر و رعيّت معذور گردي ، كه اين تهمت از آن حقيرتر است كه چنو بنده‌اي سداد [ 4 ] و امانت خود را بدان معيوب گرداند ، يا حرص و شره آن خرد او را محجوب كند . و تو ميداني كه در مدّت خدمت تو و پيش از آن گوشت نخورده‌ست ؛ مسارعت در توقّف

--> [ 1 ] . ( 1 ) صيغت ريخت ، شكل ، صورت . [ 2 ] . ( 9 ) توهين پائين آوردن و كم كردن . سست كردن نيز معني ميدهد ، ولى نه در اينجا . [ 3 ] . ( 14 ) إبطال باطل كردن ، اينجا بمعني كشتن و از ميان بردن به كار رفته است . [ 4 ] . ( 18 ) سداد رجوع شود به 95 / 10 ح ، 203 / 5 ح ، 248 / 4 .