ابن المقفع ( مترجم : منشي )

317

كليله و دمنه ( فارسي )

ديگري گفت : اگر ترا اين باور نميآيد درين احتياط بايد كرد ، كه معرفت خلايق دشوار است ، و راست گفته‌اند كه : لا تحمدنّ امرأ حتّى تجرّبه * و لا تذمّنّه من غير تجريب [ 1 ] ديگري گفت : همچنين است . وقوف بر اسرار و اطّلاع بر ضماير صورت نبندد ، لكن اگر اين گوشت در منزل او يافته شود هر آينه هر چه در افواهست از خيانت او راست باشد . ديگري گفت : بدانش خويش مغرور نشايد بود ، كه غدّار هرگز نجهد ، چه خيانت به هيچ تأويل پنهان نماند و يأتيك بالأخبار من لم تزوّد [ 2 ] ديگري گفت : اميني ازو به من هر چيزي ميرسانيد و در تصديق آن تردّد ميداشتم تا اين سخن از شما بشنودم ، و نيكو مثلي است « أخبر تقله » [ 3 ] . ديگري گفت : مكر و خديعت او هرگز بر من پوشيده نبوده است ، و خبث و كيد او را نهايت نيست ، و من كار او را بشناخته‌ام و فلان را گواه گرفته كه كار اين زاهد عابد بفضيحت كشد و از وى خطائي عظيم و گناهي فاحش ظاهر گردد . ديگري گفت : اگر اين زاهد متّقي كه تقلّد أعمال ملك را در ظاهر بلا و مصيبت ميشمرد اين خيانت بكرده است عجب كاري است . ديگري گفت : اگر اين حوالت راست است موقع اختزال [ 4 ] اندر آن بكفران نعمت و ، دليري بر سبك داشت مخدوم بدان ، مقرون است ، و هيچ خردمند آن را بر مجرّد خيانت حمل نكند . ديگري گفت : شما همه اهل امانتيد و تكذيب شما از رسم خرد دور افتد ، اگر اين ساعت ملك بفرمايد تا اين گوشت در منزل او بجويند برهان اين سخن ظاهر شود و گمانهاى خاصّ و عامّ اندر آن

--> [ 1 ] . ( 3 ) لا تحمدنّ . . . مستاى مردي را مگر آنگاه كه بيازمائي او را و نكوهش مكن وى را بي آزمون . [ 2 ] . ( 8 ) و يأتيك . . . و بياورد براى تو اخبار را كسي كه تو او را توشه نداده باشي ( براى خبر آوردن ) . [ 3 ] . ( 10 ) أخبر تقله بيازماى و دشمن بدار . گويد مردمان را بدين صفت يافتم كه بيازمائي ايشان را دشمن خواهي داشت . القلى دشمن داشتن و مبغوض داشتن كسي را ؛ هي در آخر تقله هاء وقف است و ساكنست . [ 4 ] . ( 15 ) اختزال بمعني اختلاس اموال است ، و مراد از عبارت اينكه كار دزدي اين خادم خيانت تنها نيست ، دو امر ديگر با آن مقرونست : كفران نعمت ؛ و جرأت و جسارت اينكه بدان عمل مخدوم را مورد اهانت بسازد .