ابن المقفع ( مترجم : منشي )

318

كليله و دمنه ( فارسي )

يقين گردد . ديگري گفت : اگر احتياطي [ 1 ] خواهد رفت تعجيل بايد كرد ، كه جاسوسان او از همهء جوانب بما محيط باشند و هيچ موضع از آن خالي نگذارند . ديگري گفت : در اين تفتيش چه فايده ؟ كه اگر جرم او معلوم گردد او بزرق و بوالعجمي [ 2 ] بر راى ملك پوشانيده گرداند . از اين نمط در حال خشم شير ميگفتند تا كراهيتي بدل او راه يافت ، و بإحضار شگال مثال داد و از وى سؤال كرد كه : گوشت چه كردي ؟ جواب داد كه : بمطبخي سپردم تا بوقت چاشت پيش ملك آرد . مطبخي هم از جملهء اصحاب بيعت [ 3 ] بود ، منكر شد و گفت : البتّه خبر ندارم . شير طايفه‌اي را از ميان امينان بفرستاد تا گوشت در منزل شگال بجستند ، لا بدّ بيافتند و بنزديك شير آوردند . پس گرگي كه تا آن ساعت سخن نميگفت ، و چنان فرا مينمود كه « من از عدو لم و بي تحقيق و إتقان قدم در كاري ننهم ، و نيز با شگال دوستي دارم و فرصت عنايت ميجويم » ، پيشتر رفت و گفت : چون ملك را زلّت اني نابكار روشن گشت زود به حكم سياست تقديم فرمايد ، كه اگر اين باب را مهمل گذارد بيش گناه كاران از فضيحت نترسند . شير بفرمود تا شگال را موقوف كردند . آنگاه يكي از حاضران گفت : من از راى روشن ملك كه آفتاب در اوج خويش چون سايه [ 4 ] پس و پيش او دود و مانند ذرّه در حمايت او پرواز كند و كأنّ الذّكاء يبعث منه * في سواد الأمور شعلة نار [ 5 ] اى قدر تو شمس و آسمان ذرّه * واى راى تو شمع و شمس پروانه در شگفت بمانده‌ام كه كار اين غدّار داهي بر وى چگونه پوشيده شده‌ست و از خبث

--> [ 1 ] . ( 1 ) احتياط تفتيش و رسيدگي و فرستادن كساني به خانه و مسكن شگال براى كشف دزدي مراد است . [ 2 ] . ( 3 ) بوالعجبي مكّاري و حقّه بازي و باطل را حقّ جلوه دادن ؛ رجوع شود به 140 / 3 ح و 225 / 14 . [ 3 ] . ( 7 ) اصحاب بيعت يعني آنها كه در اين دسته بندي شريك و همدست بودند و با هم قرار بر اين توطئه و تهمت زدن گذاشته بودند . مبايعت در 324 / 8 نيز ديده شود . تبعت كه در بعضي نسخ است تصحيف است . [ 4 ] . ( 15 ) چون سايه اين دو كلمه در اساس از قلم ساقط شده است . [ 5 ] . ( 16 ) و كأنّ الذّكاء . . . گوئي كه زيركي ( و روشني راى ) ميفرستد از او در سياهي كارها پارهء آتش . در اساس يبعث ، و شعلة حركات گذشته است ، و آن هم قابل توجيه است .