ابن المقفع ( مترجم : منشي )
316
كليله و دمنه ( فارسي )
بمنزلت و مزيد كرامت مخصوص گردانيد و ابواب [ 1 ] مشاورت و رايها در انواع مهمّات بر وى مقصور شد ، و إعجاب شير هر روز در باب وى زيادت ميگشت . و قربت و مكانت او بر نزديكان شير گران آمد ، در مخاصمت او با يك ديگر مطابقت [ 2 ] كردند و روزها در آن تدبير بودند إلى أن رموه بثالثة الأثافي [ 3 ] . يكي را پيش كردند تا قدري گوشت كه شير از براى چاشت خويش را [ 4 ] بنهاده بود بدزديد و در حجرهء شگال پنهان كرد . ديگر روز كه وقت چاشت شير فراز آمد بخواست ، گفتند : نمييابيم . و شگال غايب بود و خصمان و قاصدان حاضر ؛ چون بديدند كه آتش گرسنگي و آتش خشم هر دو بهم پيوست و تنور گرم ايستاد [ 5 ] فطير خويش در بستند . و يكي از ايشان گفت : چاره نيست از آنچه ملك را بياگاهانيم از هر چه از منافع و مضارّ او بشناسيم ، اگر چه بعضي را موافق نيفتد . و به من چنان رسانيدند كه شگال آن گوشت سوى وثاق [ 6 ] خويش برد .
--> [ 1 ] . ( 1 ) ابواب در اساس : بانواع . [ 2 ] . ( 3 ) مطابقت دو صفحهء قبل ديده شود ، ح بر س 9 . [ 3 ] . ( 4 ) إلى أن رموه . . . تا آنگاه كه او را به سوّمين از سه پايهء ديگ افگندند - يعني او را در درياى خطر و چاه هلاكت افگندند . أثفيه سنگ است ، و چون خواهند كه در سفر چيزي در ديگ بپزند سه سنگ در كنار يكديگر نهاده أجاقي ميسازند ، و عادة سنگ سوّمي كه در مؤخّر أجاق است بزرگتر است ، و رسم عرب بود كه دو سنگ در پيش صخرهاي از كوه ميگذاشتند ، بعبارت ديگر سوّمين سنگ يا سنگ پسين خود كوه بود ؛ بنابراين بر سنگ سوّم اجاق زدن كنايه بود از اينكه در حقّ كسي بدي را بنهايت رسانند و هيچ از بدي فرو گذار نكنند . [ 4 ] . ( 5 ) از براى - را « را » برسم امروز زائد است ، و ليكن در انشاى قدما از براى فلان را ؛ از بهر فلان را ، براى فلان را ، و امثال آن بسيار متداول بوده است . در تاريخ بيهقي ( چاپ فيّاض ، صفحات 57 ، 88 ، 160 ، 175 ، 190 ، 197 ، 199 ، 237 ، 257 ) نه از بهر خود را ، از بهر ما را ، از بهر اين پادشاه را ، از بهر قاسم عيسى را ، از بهر بودلف را ، از بهر دين را ، از بهر حطام عاريت را ، از جهت سامانيان را ، از بهر خدمت او را و حوائج كشيدن را ، از بهر طمع خود را . . . ؛ در ترجمه و قصّههاى قرآن ( چاپ مهدوي و بياني در ترجمهء آيهء 52 سورهء 7 ) براى ما را ؛ و در ديوان سنائي : از غاليه غل ساخته از بهر نشان را ، . . . دوزخ مبريد از پى به همان و فلان را ، . . . در نار مسوزيد روان از پى نان را ، به جهت اثبات نكته كافي است . نيز به همين كتاب 198 / 1 رجوع شود . [ 5 ] . ( 8 ) تنور گرم ايستاد رجوع شود به 54 / 6 ح ، 87 / 1 ح ، 182 / 9 ح ، 202 / 8 ح ، 218 / 1 . [ 6 ] . ( 10 ) وثاق كلمه ظاهرا از زبان تركي گرفته شده است ، و همان وتاق و اوتاق و اوطاق و أطاق است كه اصلا بمعني خيمه بوده ، و سپس بر مجموع چند خيمهء پهلوى هم ، و اقامتگاه گروهي سپاهي هم اطلاق شده است . رجوع شود به ذيل دزي بر قواميس عرب در لفظ وثق و وطق .