ابن المقفع ( مترجم : منشي )

308

كليله و دمنه ( فارسي )

جائي كفايت مانع خواهد گشت لا بدّ از آن احتراز همچنان لازم باشد كه از جهل و عجز . و اين خود هرگز نتواند بود كه كفايت سبب التواى [ 1 ] كار گردد ، امّا اين تأكيد بدان رفت تا معلوم گردد كه چون به ترك اصحاب هنر و كفايت براى حصول غرض ميببايد گفت آخر آسان ارباب جهل و ضلالت گرفتن [ 2 ] بصواب نزديك‌تر . و پس از تفهّم اين معاني و شناخت اين دقايق بر پادشاه فرض است كه تفحّص عمّال و تتبّع أحوال و أشغال كه بكفايت ايشان تفويض فرموده باشد بجاي ميآورد ، و از نقير و قطمير [ 3 ] احوال هيچ چيز بر وى پوشيده نگردد ، تا اگر مخلصان را توفيق مساعدت كند و خدمتي كنند ، و يا خائنان را فرصتي افتد و اهمالي نمايند ، هر دو ميداند و ثمرت كردار مخلصان هر چه مهنّاتر ارزاني ميدارد ، و جانيان را به قدر گناه تنبيه واجب ميبيند ؛ چه اگر يكي از اين دو طرف بي رعايت گردد مصلحان كاهل و آسان گير و مفسدان دلير و بي باك شوند ، و كارها پيچيده و أعمال و أشغال مختلّ و مهمل ماند ، و تلافي آن دشوار دست دهد . و داستان شير و شگال لايق اين تشبيب [ 4 ] است . راى پرسيد كه : چگونه است آن ؟ گفت : آورده‌اند كه در زمين هند شگالي بود روى از دنيا بگردانيده و در ميان امثال خويش ميبود ، امّا از خوردن گوشت و ريختن خون و ايذاى جانوران تحرّز نمودي . ياران بر وى

--> [ 1 ] . ( 2 ) التوا ( التواء ، از ل و ى ) پيچيده شدن ، در پيچيدن ( بيهقي و زمخشري ) ، پيچيدگي . [ 2 ] . ( 4 ) آسان كسي گرفتن ، آسان چيزي گرفتن آن كس يا آن چيز را نديده گرفتن و اندوه اين را كه از كف برود نداشتن . در اواخر باب تير انداز و ماده شير آمده است : آسان روزي خود گرفتي . [ 3 ] . ( 6 ) و ( 7 ) نقير و قطمير اين دو لفظ در عربي كنايه از چيز بسيار كوچك و بي قدر و كم ارزش است . معني نقير نقطهء فرو رفتهء بسيار خرديست ( چاهك ) بر پشت هستهء خرما ، چنان كه گوئي از آنجا چيزي كنده شده است ، و مقصود از قطمير خطّ شيار مانندي است كه بر هستهء خرماست ( ناوه ) ، يا پردهء سفيدي است كه درون آن فرو رفتگي است ، يا پوست نازك سفيدي است كه بين گوشت خرما و هستهء آن قرار دارد ( و اقوال ديگري نيز در اين باب هست ) . يكي از اين دو لفظ يا هر دو را دنبال هم در عربي از براى بيان مقداري ناقابل و نزديك به هيچ ، مثل پر كاه يا هل پوك ، به كار مىبرند . در قرآنست كه ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ ( سورهء فاطر ( 35 ) آيهء 13 ) يعني هيچ ندارند . [ 4 ] . ( 12 ) تشبيب مقدّمه چيني ، تمهيد مقدّمه ؛ 25 / 15 ح و 27 / 14 و 204 / 2 ديده شود .