ابن المقفع ( مترجم : منشي )

309

كليله و دمنه ( فارسي )

مخاصمت بر دست گرفتند [ 1 ] و گفتند : بدين سيرت تو راضي نيستيم و راى ترا درين مخطي ميدانيم ، چون از صحبت يك ديگر اعراض نمينمائيم در عادت و سيرت هم موافقت توقّع كنيم ؛ و نيز عمر در زحير [ 2 ] گذاشتن را فايده‌اي صورت نميتوان كرد ، چنان كه آيد روزي بپايان ميبايد رسانيد و نصيب خود از لذّت دنيا ميبرداشت . وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا . [ 3 ] و بحقيقت ببايد شناخت كه دي را باز نتوان آورد و ثقت بدر يافتن فردا مستحكم نيست و قضّ زمان الأنس بالأنس و انتبه * لحظّك إذ لا حظّ قيل لمن نعس و لا تتقاض اليوم همّ غد ودع * حديث غد فالاشتغال به هوس و لا تحسبنّ العمر أمسا مضى و لا * غدا ما أتى فالعمر ما أنت فيه بس [ 4 ] در نسيهء آن جهان كجا بندد دل * آن را كه [ 5 ] بنقد اينجهانيش توي ؟ امروز را ضايع كردن و از تمتّع و برخورداري غافل بودن چه معني دارد ؟ فبادر إلى اللّذات قبل فواتها * فإنّ قصارى ما تراه عناء [ 6 ] شگال جواب داد كه : اى دوستان و برادران ، از اين ترّهات [ 7 ] در گذريد ؛ و چون ميدانيد كه دي گذشت و فردا در نميتوان يافت از امروز چيزي ذخيره كنيد كه توشهء راه را شايد ،

--> [ 1 ] . ( 1 ) بر دست گرفتند پيش گرفتند ، شروع كردند ، مراد اينكه با او بناى مجادله را گذاشتند . رك به 219 / 5 . [ 2 ] . ( 3 ) زحير اصل معني آن پيچش شكم و درد شكم است ؛ و مجازا بمعني رنج و درد نفساني و اندوه و غم است . شعر سنائي در حاشيه بر 258 / 1 ديده شود . [ 3 ] . ( 4 ) وَ لا تَنْسَ . . . آيهء قرآن است ( قصص آيهء 77 ) : و فراموش مكن بهرهء خويش را از دنيا . [ 4 ] . ( 7 ) تا ( 9 ) و قضّ زمان الأنس . . . تمام بگزارند و ادا كن ( حقّ ) روزگار شادي و خرّمي را بشادي و خرّمي ، و بيدار شو از براى بهرهء خويش ، كه گفته‌اند بهري نيست آن را كه بغنود ؛ و تقاضا مكن امروز غم فردا را و واگذار سخن فردا را ، كه مشغول شدن بدان هوس ( و ديوانگي ) است ؛ و مپندار عمر را نه ديروز كه بگذشت و نه فردا كه نيامده است ، كه عمر همانست كه تو در آني و بس . در بيت اوّل كلمهء لحظّك و در بيت سوّم لفظ ما أتى در اساس ساقط شده است . [ 5 ] . ( 10 ) آن را كه در تمام نسخ چنين است إلا در 1 و ( قبل از تغيير ) كه « آن كس كه » دارند ، و بر حسب قاعده همين دوّمي درست است مگر آنكه « بندد دل » را بمعني « دل بسته شود » تلقّي كنيم . [ 6 ] . ( 12 ) فبادر إلى . . . پس پيشي كن ( بشتاب ) بسوى لذّتها پيش از آنكه در گذرد ، چه بحقيقت فرجام آنچه ميبيني رنج است . [ 7 ] . ( 13 ) ترّهات 78 / 13 ح و 200 / 4 ح ديده شود .