ابن المقفع ( مترجم : منشي )
262
كليله و دمنه ( فارسي )
مخصّرة الأوساط زانت عقودها * بأحسن ممّا زيّنتها عقودها [ 1 ] در حكم خود آورده بود و نيك حرص مينمود بر آنچه [ 2 ] او را فرزندي باشد . چون يكچندي بگذشت و اتّفاق نيفتاد نوميد گشت . پس از يأس ايزد تعالى رحمت كرد و زن را حبلي [ 3 ] پيدا آمد . پير شاد شد و ميخواست كه روز و شب ذكر آن تازه ميدارد . يك روزي زن را گفت : سخت زود باشد كه ترا پسري آيد ، نام نيكوش نهم و احكام شريعت و آداب طريقت درو آموزم و در تهذيب [ 4 ] و تربيت و ترشيح [ 5 ] او جدّ نمايم ، چنان كه در مدّت نزديك و روزگار اندك مستحقّ أعمال ديني گردد و مستعدّ قبول كرامت آسماني شود و ذكر او باقي ماند و از نسل او فرزندان باشند كه ما را به مكان ايشان شادي دل و روشنائي چشم حاصل آيد . مواعد للأيّام فيه و رغبتي * إلى اللّه في إنجاز تلك المواعد [ 6 ] زن گفت : ترا چه سرّ است و از كجا ميداني كه مرا پسر خواهد بود ؟ و ممكن است كه مرا خود فرزند نباشد ، و اگر اتّفاق افتد پسر نيايد . وانگاه كه آفريدگار ، عزّ اسمه و علت كلمته [ 7 ] ، اين نعمت ارزاني داشت هم ، شايد بود كه عمر مساعدت نكند . در جمله اين كار دراز است و تو نادانوار بر مركب تمنّي سوار شدهاي و در عرصهء تصلّف [ 8 ] ميخرامي .
--> [ 1 ] . ( 1 ) مخصّرة الأوساط . . . باريك مياني ( باريك ميانهائي ) كه آراسته است گردن بندها و پيرايههاى خويش را بهتر از آن كه زيورها وى را آراسته است . تو سيمين تن چنان خوبي كه زيورها بيارائي . [ 2 ] . ( 2 ) بر آنچه بر آنكه . رجوع شود به 14 / 4 ح ، 41 / 15 ح ، 48 / 11 ح ، 55 / 14 ح ، 59 / 14 ح ، 64 / 7 ح . در نفثة المصدور ( چاپ سنگي طهران ص 47 ) آمده است : از حوالت آن رسالت كه حاصلي جز خجالت نداشت ميجوشيدم و در آنچه بچه طريق رفع آن توانم كرد ميكوشيد . [ 3 ] . ( 3 ) حبل آبستني . [ 4 ] . ( 6 ) تهذيب پاكيزه خوى كردن كسي ؛ مهذّب در 116 / 7 ح ديده شود . [ 5 ] . ( 6 ) ترشيح بتدريج پروردن و آماده كردن براى كاري . رجوع شود به 155 / 12 ح و 139 / 8 . [ 6 ] . ( 9 ) مواعد للأيّام . . . وعدهها داده است روزگار در وى ، و اميدواري من بخداست در روا گردانيدن و بوفا انجاميدن آن وعدهها . در اساس بغلط : مواعيد . [ 7 ] . ( 11 ) عزّ اسمه بزرگ و ارجمند است نام او و بالا و بلند باد سخن او . [ 8 ] . ( 13 ) تصلّف و صلف : لاف زدن ، و نيز نازيدن بديگري ؛ مختاري گويد ( ديوان ص 268 ) : بر خيره نيست ملك سمرقند از و شريف * بيهوده نيست شاه جهان را به دو صلف نيز رجوع شود به 17 / 2 ح و 70 / 11 ح و 252 / 12 .