ابن المقفع ( مترجم : منشي )
248
كليله و دمنه ( فارسي )
با خود گفت : سزاوارتر چيزي كه خردمندان از آن تحرّز نمودهاند بيوفائي و غدر است خاصّه در حقّ دوستان ، و از براى [ 1 ] زنان كه نه در ايشان حسن عهد صورت بندد و نه ازيشان وفا و مردمي چشم توان داشت . و گفتهاند كه « بر كمال عيار زر بعون و انصاف آتش [ 2 ] وقوف توان يافت ؛ و بر قوّت ستور بحمل بار گران دليل توان گرفت ؛ و سداد و امانت مردان بداد و ستد بتوان شناخت ؛ و هرگز علم بنهايت كارهاى زنان و كيفيّت بد عهدي ايشان محيط نگردد » . فإن هي أعطتك اللّيان فإنّها * لغيرك من خلّانها ستلين و إن حلفت لا ينقض النّأى عهدها * فليس لمخضوب البنان يمين [ 3 ] بيستاد و با دل ازين نمط مناظره ميكرد ، و آثار تردّد در وى مينمود . بوزنه را ريبتي افتاد كه پيغامبر گفته است ، صلى اللّه عليه و سلم ، « العاقل يبصر بقلبه ما لا يبصر الجاهل بعينه » [ 4 ] و پرسيد كه : موجب فكرت چيست ؟ مگر برداشتن من بر تو گران آمد و از آن جهت رنجور [ 5 ] شدي ؟ باخه گفت : از كجا ميگوئي و از دلايل آن بر من چه ميبيني ؟ گفت : مخايل [ 6 ] مخاصمت تو با خود و تحيّر راى تو در عزيمت تو ظاهر است . باخه جواب داد كه : راست ميگوئي . من در اين انديشه افتادهام كه روز اوّلست كه تو اين تجشّم مينمائي ، و جفت من بيمار است و لا بدّ از خللي خالي نباشد ، و چنان كه مراد است شرايط ضيافت و لوازم اكرام و ملاطفت بجاى نتوانم آورد . بوزنه گفت : چون عقيدت تو مقرّر است و رغبت در طلب رضا و تحرّي [ 7 ]
--> [ 1 ] . ( 2 ) و از براى « و » بمعني « خاصّه » و « آن هم » به كار رفته است . [ 2 ] . ( 3 ) بعون و انصاف آتش و نق : بعون آتش ، نسخ ديگر بعون آتش و انصاف معيّر ( يا زرگر ) ؛ در متن عربي : بالنّار ( فقط ) . پنج صفحهء بعد ( 253 س 1 تا 2 ) نيز ديده شود . [ 3 ] . ( 7 ) و ( 8 ) فإن هي أعطتك . . . پس اگر آن زن به تو نرمي ( نشان ) داد همانا كه براى غير تو از دوستان خويش نيز نرم خواهد شد . و اگر سوگند خورد كه دوري نميشكند پيمان او را ، پس ( بدان كه ) نيست ( زنان ) سر انگشت خضاب كرده را سوگند و قسم . [ 4 ] . ( 10 ) العاقل . . . خردمند ميبيند بدل خويش آن را كه نميبيند نادان به چشم خود . [ 5 ] . ( 11 ) رنجور ( رنج + ور ، تلفّظ رنجور از قبيل گنجور و دستور و مزدور است ) اينجا بمعني زحمت ديده و سختي كشيده و ناراحت به كار رفته است . نيز 206 / 4 و 243 / 11 و 17 ديده شود . [ 6 ] . ( 12 ) مخايل رجوع شود به 14 / 3 ح و 228 / 2 . [ 7 ] . ( 16 ) تحرّي 32 / 5 ح و 46 / 10 و 167 / 12 ديده شود .