ابن المقفع ( مترجم : منشي )
210
كليله و دمنه ( فارسي )
ميدانستند . لكن در عواقب اين حديث و نتايج آن انديشهاي كردند كه فكرت من بدان نرسيد ، و مضرّت و معرّت [ 1 ] آن نيكو بشناخت . و دشوارتر آنكه در مواجهه گفته شد ، و لا شكّ حقد و كينهء آن زيادت بود . و خردمند اگرچه به زور و قوّت خويش ثقت تمام دارد تعرّض عداوت و مناقشت جايز نشمرد ، و تكيه بر عدّت و شوكت خويش روا نبيند . و هر كه ترياك و انواع داروها بدست آرد باعتماد آن بر زهر خوردن اقدام ننمايد . و هنر در نيكو فعلي است كه بسخن نيكو آن مزيّت نتوان يافت ، براى آنكه أثر فعل نيك اگرچه قول از آن قاصر باشد در عاقبت كارها بآزمايش هر چه آراستهتر پيدا آيد ، باز [ 2 ] آنكه قول او بر عمل [ 3 ] رجحان دارد ناكردنيها را بحسن عبارت پساواند [ 4 ] و در چشم مردمان بحلاوت زبان بيارايد امّا عواقب آن بمذمّت و ملامت كشد . و من آن راجح سخن قاصر فعلم كه در خواتم كارها تأمّل شافي و تدبّر [ 5 ] كافي نكنم ، و إلّا از اين سفاهت مستغني بودم . و اگر خرد داشتمي نخست با كسي مشورت كردمي و پس از إعمال فكرت و قرار عزيمت فصلي محترز مرموز چنان كه او منزّه بودي بگفتمي ، كه در مهمّ چنين بزرگ بر بديهه مداخلت پيوستن از خرد و كياست و حصافت و حذاقت هر چه دور تر باشد . و هر كه بي اشارت ناصحان و مشاورت خردمندان در كارها شرع [ 6 ] كند در زمرهء شرّيران معدود گردد ، و بناداني و جهالت منسوب شود ، چنان كه سيّد گفت عليه السلام : شرار أمّتي الوحدانيّ المعجب برأيه المرائي بعمله المخاصم بحجّته . [ 7 ] و من باري بينياز بودم از تعرّض اين خصمي و كسب اين دشمني .
--> [ 1 ] . ( 2 ) معرّت 66 / 6 ح ديده شود . [ 2 ] . ( 8 ) باز و امّا ، و از طرف ديگر . رجوع شود به 125 / 5 و 166 / 5 و 180 / 16 ح . [ 3 ] . ( 8 ) قول او بر عمل در اساس : فعل او بر عمل ( سهو كاتب است ظاهرا ) . ناكردنيها در اساس : تا كردنيها . [ 4 ] . ( 9 ) پساويدن مس كردن و لمس كردن ؛ و اينجا ظاهرا پساواند بمعني دست كاري كند و بيارايد به كار رفته است . در اين لغت حرف پى اصلي است ؛ پساويدن در برهان و فولّرس ديده شود . در چند نسخهء معتبر « بساوايد » نوشته شده است ، ولي در اساس : بساوايد . [ 5 ] . ( 10 ) تدبّر در اساس : تدبير . [ 6 ] . ( 14 ) شرع شروع . رجوع شود به 10 / 12 ح . [ 7 ] . ( 15 ) شرار أمّتي . . . بدترينان امّت من يگانه رو ( مردم گريز ) ، شيفته به راى خويش ، ريا كنندهء به كار خود ، جنگ كنندهء به حجّت ( نامقبول ) خود ( باشند ) . در لسان العرب بلفظ شرّ أمّتي آمده است .