ابن المقفع ( مترجم : منشي )

197

كليله و دمنه ( فارسي )

ملك گفت : اگر جنگ كراهيت ميداري پس چه بيني ؟ گفت در اين كار تأمّل بايد كرد ، و در فراز و نشيب و چپ و راست آن نيكو بنگريست ، كه پادشاهان را به راى ناصحان آن اغراض حاصل آيد كه بعدّت [ 1 ] بسيار و لشكر انبوه ممكن نباشد . و راى ملوك بمشاورت وزيران ناصح زيادت نور گيرد ، چنان كه آب دريا را بمدد جويها مادّت [ 2 ] حاصل آيد . و بر خردمند اندازهء قوّت و زور خود و مقدار مكيدت و راى دشمن پوشيده نگردد ، و هميشه كارهاى جانبين بر عقل عرضه مىكند ، و در تقديم و تأخير آن به انصار و اعوان كه امين و معتمد باشند رجوع مينمايد . چه هر كه به راى ناصحان مقبول سخن تمام هنر استظهار نجويد درنگي نيفتد تا آنچه از مساعدت بخت و موافقت سعادت به دو رسيده باشد ضايع و متفرّق شود . چه اقسام خيرات بدالّت نسب و جمال نتوان يافت ، لكن بوسيلت عقل و شنودن نصايح ارباب تجربت و ممارست بدست آيد . و هر كه از شعاع عقل غريزي بهرومند [ 3 ] شد و استماع سخن ناصحان را شعار ساخت اقبال او چون سايهء چاه پايدار باشد ، نه چون نور ماه در محاق و زوال ، و دست مرّيخ سلاح نصرتش صيقل كند ، و قلم عطارد منشور دولتش توقيع كند . و ملك امروز بجمال عقل ملك آراى متحلّي است نرسد عقل اگر دو اسپه كند * در تگ وهم بي غبار ملك و چون مرا در اين مهمّ عزّ مشورت ارزاني داشت ميخواهم كه بعضي جواب در جمع گويم و بعضي در خلا . و من چنان كه جنگ را منكرم تواضع و تذلّل و قبول جزيت و خراج [ 4 ] و تحمّل عاري ، كه زمانه كهن گردد و تاريخ آن هنوز تازه باشد ، هم كار هم نشوم خاضع عدو هرگز * ور چه بر آسمان كند مسكن باز گنجشك را برد فرمان ؟ * شير روباه را نهد گردن ؟

--> [ 1 ] . ( 3 ) عدّت ساز و ساخت جنگ ؛ ساز لشكر ؛ سلاح و آلت جنگ . [ 2 ] . ( 4 ) مادّت فزوني پيوسته . مدد پياپي . در 199 / 9 باز آمده است كه : نور چراغ بمادّت روغن . و فروغ آتش بمدد هيزم ( فايده بيند ) . [ 3 ] . ( 11 ) بهرومند رجوع شود به ص 28 ح بر س 11 . [ 4 ] . ( 17 ) جزيت و جزيه ماليّات سرانه كه از بيگانگان مغلوب گشته گيرند . گزيت و سر گزيت .