ابن المقفع ( مترجم : منشي )
196
كليله و دمنه ( فارسي )
در جنگ از ما جرهترند [ 1 ] و قوّت و شوكت زيادت دارند . و عاقل دشمن را ضعيف نشمرد ، كه در مقام غرور افتد ، و هر كه مغرور گشت هلاك شد . و پيش از اين واقعه از خوف ايشان ميانديشيدم ، و از اينچه ديدم ميترسيدم ، اگر چه از تعرّض ما معرض [ 2 ] بودند ؛ كه صاحب حزم در هيچ حال از دشمن ايمن نگردد ، در هنگام نزديكي از مفاجا [ 3 ] انديشد ، و چون مسافت در ميان افتد از معاودت ، و گر هزيمت شود از كمين ، و اگر تنها ماند از مكر و خردمندتر خلق آنست كه از جنگ بپرهيزد چون از آن مستغني گردد و ضرورت نباشد ، كه در جنگ نفقه و مؤونت از نفس و جان باشد ، در ديگر كارها از مال و متاع . و نشايد كه ملك عزيمت بر جنگ بوم مصمّم گرداند ، كه هر كه با پيل در آويزد زير آيد .
--> [ بقيّهء ح ص قبل ] آنهاست . پيوسته دواوين استادان همي خواند و ياد همي گيرد كه در آمد و بيرون شد ايشان از مضايق و دقايق سخن بر چه وجه بوده است ( چهار مقاله ، چاپ سوّم محمّد معين ، ص 47 ) ؛ برون شو و بيرون شو در معارف بهاء ولد ( چاپ فروزانفر ، سه دفتر اوّل ص 466 تا 467 ، و دفتر چهارم ص 283 تا 284 ديده شود ) ؛ دانستم كه . . . عبور از آن ورطهء هايل ناممكنست و بيرون شو آن غرقاب را گذر بر جداول نامتعيّن ( نفثة المصدور چاپ 1307 طهران ص 83 ) ؛ مولوي در مثنوي گويد ( چاپ نيكلسن ، به ترتيب دفتر 3 ب 4282 و دفتر 6 ب 2561 ) : اى سگ طاعن تو عوعو ميكني * طعن قرآن را برون شو ميكني زاب و روغن كهنه را نو مىكند * او بمسخرگي برون شو مىكند و در ديوان حافظ آمده است ( چاپ قزويني ، غزل 313 ) : زانجا كه فيض جام سعادت فروغ تست * بيرون شدي نماى ز ظلمات حيرتم و در كلّيات جامي آمده است ( نسخهء خطّي اينجانب * ورق 110 رو ) : ماند در حلقهء گوش تو گرفتار دلم * گر چه بسيار از آن راه برون شد طلبيد [ 1 ] . ( 1 ) جره از اين عبارت معني جلد و چابك و ماهر و دلير مستفاد مىشود . امّا در فرهنگ رشيدي و سروري و برهان معاني ديگر و شواهد متعدّد نيز نقل شده است . و تلفّظ آن را به تشديد راء ( جرّه ) گفتهاند . در اين دو بيتي منسوب به بابا طاهر بتخفيف آمده است ( شمارهء 14 در چاپ هرن آلن ) : جره بازي بدم رفتم به نخچير * سيه چشمي بزد بر بال مو تير برو غافل مچر در كوهسارون * هر اون غافل چره غافل خوره تير [ 2 ] . ( 3 ) معرض ( اسم فاعل از إعراض ) روى گرداننده . [ 3 ] . ( 4 ) مفاجا ( مفاجأة از ف ج أ ) بناگاه و بي خبر حمله بردن .