ابن المقفع ( مترجم : منشي )
180
كليله و دمنه ( فارسي )
چه اگر همهء دنيا جمله يك تن را بخشند فايده همين باشد كه حوايج بدان مدفوع گردد ، و هر چه از آن بگذرد از انواع نعمت و تجمّل همان شهوت دل و لذّت چشم باقي ماند ، و بيگانگان را در آن شركت تواند بود . من اكنون در جوار تو آمدم و بدوستي و بذاذري تو مباهات مينمايم و چشم ميدارم كه منزلت من در ضمير تو همين باشد . چون موش از أداى اين فصول بپرداخت باخه او را جوابهاى با لطف داد ، و استيحاش [ 1 ] او را بمؤانست بدل گردانيد و گفت : للّه درّ النّائبات فإنّها * صدأ اللّئام و صيقل الأحرار [ 2 ] و سخن تو شنودم و هر چه گفتي آراسته و نيكو بود ، و بدين اشارت دليل مردانگي و مروّت و برهان آزادگي و حرّيّت تو روشن شد . لكن ترا بسبب اين غربت چون غمناكي [ 3 ] ميبينم ، زنهار [ 4 ] تا آن را در خاطر جاى ندهي ، كه گفتار نيكو آنگاه جمال دهد كه بكردار ستوده پيوندد . و بيمار چون وجه معالجت بشناخت اگر بر آن نرود از فايدهء علم بي بهر ماند ؛ علم خود را در كار بايد داشت و از ثمرات عقل انتفاع گرفت ، و باندكي مال غمناك نبود قليل المال تصلحه فيبقى * و لا يبقى الكثير مع الفساد [ 5 ] و صاحب مروّت اگر چه اندك بضاعت باشد هميشه گرامي و عزيز روزگار گذارد ، چون شير كه در همه جاى مهابت او نقصان نپذيرد اگر چه بسته و در صندوق ديده شود و باز [ 6 ]
--> [ 1 ] . ( 5 ) استيحاش ( از و ح ش ) دژم و نا خوشدل شدن ( تاج المصادر ) ، ناخوشدل شدن ، دلتنگ شدن ، آزرده شدن ( مقدّمة ) ، اندوهگين شدن ( صراح ) . احساس غربت و تنهائي كردن . [ 2 ] . ( 7 ) للّه درّ . . . نكوئي دهاد خدا حوادث و بلاهاى رسنده را كه آن زنگ ناكسان و فرومايگان است و زدايندهء زنگ آزادگان . در نسخهء اساس : درّ الغانيات . [ 3 ] . ( 9 ) چون غمناكي ص 82 ح بر س 7 ديده شود . [ 4 ] . ( 10 ) زنهار ص 45 ح بر س 10 و نيز 49 / 15 ديده شود . [ 5 ] . ( 14 ) قليل المال . . . مال و دارائي كم كه آن را بصلاح سودا كني ميماند ؛ و بجا نميماند مال بسيار باتباهي و نابساماني . [ 6 ] . ( 16 ) باز در اين قبيل عبارات بمعني مع هذا ، نيز ، همچنين ، و أمّا ، ميآيد ، نه بمعني أيضا و بار ديگر ، مثلا در ص 125 س 5 آمده است « و باز كساني را كه دوست دارند بسبب جهل و خيانت از خود دور كنند » ؛ و در اين شعر عسجدي ( ديوان ص 19 ، و لباب الألباب چاپ طهران ص 285 ) آمده است : عين الرّضاى ايزد جوئي تو در سفر * باز او سفر بجستن عين الحياة كرد