ابن المقفع ( مترجم : منشي )

137

كليله و دمنه ( فارسي )

باز گردد . و گفته‌اند « هر كه در كارها مسارعت نمايد و از فوايد تأمّل و منافع تثبّت غافل باشد به دو آن رسد كه بدان زن رسيد كه بگرم شكمي [ 1 ] تعجيل روا داشت تا ميان دوست و غلام فرق نتوانست كرد » . شير پرسيد : چگونه ؟ گفت : [ زن بازرگان و نقاش و غلام او ] آورده‌اند كه در شهر كشمير بازرگاني بود حمير نام و زني ماه پيكر داشت كه نه چشم چرخ چنان روى ديده بود ، نه رايد [ 2 ] فكرت چنان نگار گزيده ، رخساري چون روز ظفر تابان و زلفي چون شب فراق درهم و بي پايان خود ز رنگ زلف و نور روى او برساختند * كفر خالي از گمان و دين جمالي از يقين فالوجه مثل الصّبح مبيضّ * و الفرع مثل اللّيل مسودّ [ 3 ] و نقّاشى استاد ، انگشت نماى جهان در چيره دستي [ 4 ] ، از خامهء چهره گشاى او جان آزر در غيرت ، و

--> [ 1 ] . ( 2 ) گرم شكمي حرص بسيار بچيزي . ص 79 ح بر س 12 نيز ديده شود . [ 2 ] . ( 5 ) رايد چاووش ، قاصد تيز رو ، كه بسيار ميآيد و ميرود . نيز رجوع شود به ص 89 ح بر س 4 . [ 3 ] . ( 8 ) فالوجه . . . روى مانند صبحگاه سپيد * موى مانند شامگاه سياه . در بعضي از نسخ : و الصّدغ بجاى و الفرع . همچنين در نسخ شرح ابيات : و الفرع ، يا و الصّدغ ، يا و الشّعر . [ 4 ] . ( 9 ) چيره دستي صفات چابك دست و چابك قلم و چربدست و چيره دست از براى نقّاش بسيار به كار رفته است ( چابك قلم و چيره دست در 66 / 12 و 14 ديده شود ) . در بزم ثاني خرابات ص 251 از شيخ شطّاح منقولست : تمثال رخ ترا بچين بردستند * آنجا كه مصوّران چابك دستند در پيش مثال روى تو بنشستند * انگشت گزيدند و قلم بشكستند و معزّي گويد ( ديوان ، صفحات 260 و 230 و 229 به ترتيب ) : بر آن صحيفه كه يك چند زرگران خزان * بچربدستي بردند زرّ و سيم به كار مهندسان بهاري بر آن صحيفه كنون * همي كشند خط از لاژورد و از زنگار گوئي كه گنجخانهء جمشيد عرض داد * نقّاش چرب دست بر آن سقف و آن جدار بر نقش مديح تو همه ساله معزّي * چيره‌ست چو نقّاش به اشكال و صور بر و انوري گويد ( ديوان ، چاپ مدرّس رضوي ج 1 ص 187 ) : چربدستيّ فلك بين تو كه بي خامه و رنگ * كرد اطراف چمن را همه پر نقش و نگار و نظامي در اسكندر نامه گويد : بفرمان او زرگر چيره دست * طلاهاى زر بر سر نقره بست و شمس قيس در نصايحي كه بشاعر مىكند ميگويد ( المعجم چاپ قزويني ص 420 و چاپ 1338 مدرّس رضوي ص 450 ) : و در اين باب چون نقّاش چيره دست باشد كه در تقاسيم نقوش و تداوير شاخ و برگها هر گلي بر طرفي نشاند و هر شاخ بسوئي بيرون برد و در رنگ آميزي هر صبغ جائي خرج كند و هر رنگ بگلي دهد . . .