ابن المقفع ( مترجم : منشي )

133

كليله و دمنه ( فارسي )

بگردانيده و دست از لذّات و شهوات آن بداشته و تنهائي را بر مخالطت مردمان و عبادت خالق را بر خدمت مخلوق برگزيده ، كه در حضرت عزّت سهو و غفلت جايز نيست ، و جزاى نيكي بدي و پاداش عبادت عقوبت صورت نبندد . و در احكام آفريدگار از قضيّت معدلت گذر نباشد آنجا غلطي نيست گر اينجا غلطي است و كارهاى خلايق بخلاف آن بر انواع مختلف و فنون متفاوت رود ، اتّفاق در آن معتبر نه استحقاق ، گاه مجرمان را ثواب كردار مخلصان ارزاني ميدارند و گاه ناصحان را به عذاب زلّت جانيان مؤاخذت مينمايند و هوا بر احوال ايشان غالب و خطا در افعال ايشان ظاهر و نيك و بد و خير و شرّ نزديك ايشان يكسان [ و شرّ ما قنصته راحتي قنص * شهب البزاة سواء فيه و الرّخم ] [ 1 ] و پادشاه موفّق آنست كه كارهاى او بإيثار [ 2 ] صواب نزديك باشد و از طريق مضايقت دور ؛ نه كسي را بحاجت تربيت كند و نه از بيم عقوبت روا دارد . و پسنديده‌تر اخلاق ملوك رغبت نمودن است در محاسن [ 3 ] صواب و عزيز گردانيدن خدمتگاران مرضيّ اثر . و ملك ميداند و حاضران هم گواهي دريغ ندارند كه ميان من و گاو هيچ چيز از اسباب منازعت و دواعي مجاذبت و عداوت قديم و عصبيّت [ 4 ] موروث كه آن را غايلتي [ 5 ] صورت شود نبود . و او را مجال قصد و عنايت و دست بد كرداري و شفقت هم نميشناختم كه از آن حسد و حقدي تولّد كردي . لكن ملك را نصيحتي كردم و آنچه بر خود واجب شناختم بجاى آورد [ 6 ] ؛ و مصداق سخن و برهان دعوي بديد و بر مقتضاى راى خويش كاري كرد . و بسيار كس

--> [ 1 ] . ( 10 ) و شرّ ما . . . و بدترين چيزي كه كف من آن را شكار كرد صيدي است كه در آن بازان سپيد با مرغان استخوان رند ( استخوان خوار ) مساوي باشند . اين بيت در نسخهء اساس و برخي ديگر از نسخ نيامده است . [ 2 ] . ( 11 ) ايثار ترجيح دادن و انتخاب كردن . ص 40 ح برس 16 و ص 80 ح بر س 6 ديده شود . [ 3 ] . ( 13 ) محاسن جمع حسن بمعني خوبي و نيكوئي است بر خلاف قياس . ضدّ آن مساوي و مقابح است . [ 4 ] . ( 15 ) عصبيّت دشمني و خصومت ؛ از اين معني است تعصّب كه خصومت كردن با ديگران باشد بخاطر كسي يا عقيده‌اي . [ 5 ] . ( 15 ) غايلت ( از مادّهء غ ى ل ) بدي و بلا و سختي ؛ كار و بلاى هلاك كننده ( صراح و مقدّمة ) ؛ نيز ص 66 ح بر س 7 و ص 110 ح بر س 3 ديده شود . [ 6 ] . ( 17 ) بجاى آورد معطوفست به كردم ، يعني بجاى آوردم .