ابن المقفع ( مترجم : منشي )

132

كليله و دمنه ( فارسي )

چون برفت تأمّل كرد و كسان فرستاد و لشكر را حاضر خواست ، و مادر را هم خبر كرد تا بيامد . پس بفرمود تا دمنه را بياوردند و از وى اعراض نمود و خويشتن را در فكرت [ 1 ] مشغول كرد . دمنه چون در بلا گشاده ديد و راه حذر بسته روى بيكي از نزديكان آورد و آهسته گفت كه : چيزي حادث گشتست و فكرت ملك و فراهم آمدن شما را موجبي هست ؟ مادر شير گفت : ملك را زندگاني تو متفكّر گردانيده است . و چون خيانت تو ظاهر شد و دروغ كه در حقّ قهرمان ناصح او گفتي پيدا آمد نشايد كه ترا طرفة العيني زنده گذارد . دمنه گفت : متقدّمان در حوادث جهان هيچ حكمت ناگفته رها نكرده‌اند كه متأخّران را در انشاى آن رنجي بايد برد ، و دير است تا گفته‌اند كه « همهء تدبيرها سخرهء [ 2 ] تقدير است و ، هر چند خردمند پرهيز بيش كند و ، در صيانت نفس مبالغت بيش نمايد بدام بلا نزديك‌تر باشد » . و در نصيحت پادشاه سلامت طلبيدن و صحبت اشرار را دست موزهء [ 3 ] سعادت ساختن همچنانست كه بر صحيفهء كوثر [ 4 ] تعليق كرده [ 5 ] شود و كاه بيخته را بباد صرصر [ 6 ] سپرده آيد . و هر كه در خدمت پادشاه ناصح و يك دل باشد خطر او زيادت است براى آنكه او را دوستان و دشمنان پادشاه جمله خصم گردند : دوستان از روى حسد و منافست در جاه و منزلت ، و دشمنان از وجه اخلاص و نصيحت در مصالح ملك و دولت . و براى اينست كه اهل حقايق پشت به ديوار امن آورده‌اند و روى از اين دنياى ناپاىدار

--> [ 1 ] . ( 2 ) در فكرت مشغول كرد يعني خود را متفكّر وانمود كرد از براى آنكه به آمدن دمنه توجّهي نشان ندهد . [ 2 ] . ( 8 ) سخره رجوع شود به ص 123 ح بر س 5 . [ 3 ] . ( 10 ) دست موزه ص 93 ح بر س 9 ديده شود . [ 4 ] . ( 11 ) كوثر چشمهء بزرگ ، جوئي در بهشت ، نام حوضي است در بهشت ( مقدّمة و صراح ) . در باب لفظ كوثر كه در قرآن آمده است أقوال مختلف است ، و أقدم آنها كه از قول ابن عبّاس منقول است ( غريب القرآن ابن قتيبة ص 540 ، و مفردات راغب ص 439 ) اينكه اصلا بمعني خير كثير بوده . امّا اينجا نويسنده همان معني حوض و چشمه را در نظر داشته است - نوشتن بر صفحهء آب ، و حتّى آب جاري - بر آب روان نوشتن در 106 / 3 ديده شود . [ 5 ] . ( 11 ) تعليق كردن بمعني مطلق نوشتن عموما ، و يادداشت كردن خصوصا . ابو حيّان توحيدي آورده است ( البصائر ، ج 1 ص 131 ) كه : التّعليق في حواشي الكتب كالشنوف في آذان الأبكار ؛ و بيهقي در تاريخ خود گويد : آنچه گويم از معاينه گويم و از تعليق كه دارم و از تقويم ( ص 155 چاپ فيّاض ) ؛ اين همه ديدم و بر تقويم اين سال تعليق كردم ( ص 226 ايضا ) ؛ فاضلي از خاندان منصور ، نام او مسعود ، اختلاف داشت نزديك اين قاضي و هر چه از اين باب رفتي تعليق كردي ( ص 592 ايضا ) . [ 6 ] . ( 11 ) صرصر باد سرد سخت .