ابن المقفع ( مترجم : منشي )

113

كليله و دمنه ( فارسي )

از مرگ حذر كردن دو وقت روا نيست * روزي كه قضا باشد و روزي كه قضا نيست طيطوى نر گفت : شنودم اين مثل ، و لكن مترس و جاى نگاه دار . ماده بيضه بنهاد . وكيل دريا اين مفاوضت [ 1 ] بشنود ، از بزرگ منشي و رعنائي [ 2 ] طيطوى در خشم شد و دريا در موج آمد و بچگان ايشان را ببرد . ماده چون آن بديد اضطراب كرد و گفت : من ميدانستم كه با آب بازي نيست ، و تو بناداني بچگان باد دادي [ 3 ] و آتش بر من بباريدي ، اى خاكسار ، باري تدبيري انديش . طيطوى نر جواب داد كه : سخن به جهت گوى ، و من از عهدهء قول خويش بيرون ميآيم و انصاف خود از وكيل دريا ميستانم . در حال بنزديك [ 4 ] ديگر مرغان رفت و مقدّمان هر صنف را فراهم آورد و حال باز گفت ، و در اثناى آن ياد كرد كه : اگر همگنان [ 5 ] دست در دست ندهيد و در تدارك اين كار پشت در پشت نه ايستد وكيل دريا را جرأت افزايد ، و هرگاه كه اين رسم مستمرّ گشت همگنان در سر اين غفلت شويد . مرغان جمله بنزديك سيمرغ رفتند ، و صورت واقعه با او بگفتند ، و آينه فرا روى او داشتند كه اگر در اين انتقام جدّ ننمايد بيش شاه مرغان نتواند بود . سيمرغ اهتزاز [ 6 ] نمود و قدم بنشاط در كار نهاد . مرغان بمعونت و مظاهرت او قوي دل گشتند و عزيمت بر كين توختن مصمّم گردانيدند . وكيل دريا قوّت سيمرغ و ديگر مرغان شناخته بود بضرورت بچگان طيطوى باز داد . و اين افسانه بدان آوردم تا بداني كه هيچ دشمن را خوار نشايد داشت . شنزبه گفت : در جنگ ابتدا نخواهم كرد امّا از صيانت نفس چاره نيست . دمنه گفت : چون بنزديك او روى علامات شرّ بيني ، كه راست نشسته باشد و خويشتن را بر افراشته و دم بر زمين مىزند ، شنزبه گفت : اگر اين نشانها ديده شود حقيقت غدر از غبار شبهت بيرون آيد .

--> [ 1 ] . ( 3 ) مفاوضت سخن پيوستن با يكديگر و گفتگو كردن . اصل معني شركت كردن كسي با ديگري است در كاري بتساوي و برابري . بزرگ منشي بزرگي طبيعت و بلندي مقام شخص در پيش خود كه خويشتن را بزرگ شمارد . [ 2 ] . ( 3 ) رعنائي رجوع شود به رعنا در حاشيه بر ص 61 س 8 . [ 3 ] . ( 5 ) باد دادن بدون « به » يا « بر » سابقا هم داشتيم ( 53 / 3 ) ، و بباد دادن در 79 / 2 . باز در اين عبارت آب و باد و خاك و آتش را جمع كرده است . [ 4 ] . ( 8 ) « بنزديك » از نسخهء اساس ساقط شده است . [ 5 ] . ( 9 ) و ( 10 ) همگنان ، در نسخهء اساس : همكان . [ 6 ] . ( 13 ) اهتزاز ص 15 ح بر س 7 ديده شود ؛ نيز 32 / 11 و 34 / 13 .