الفيض الكاشاني

610

ترجمة الحقائق ( فارسى )

محبوب اجتناب مىكند و دورى مىنمايد و قصد اختلاط نمىكند . و كسى را كه دوست مىدارد يا لِذاته او را دوست مىدارد نه از براى آنكه وسيلهء محبوبى و مقصودى ديگر گردد ، و يا آن است كه آن را دوست مىدارد از براى آنكه وسيلهء مقصودى گردد ؛ و آن مقصود يا مقصور بر دنيا و حَظهاى آن است و يا « 1 » متعلّق به آخرت است و يا متعلّق به خداست ، و اين چهار قسم شد . امّا قسم اوّل كه عبارت است از محبّت داشتن با كسى لِذاته ، و اين ممكن است و چنان مىباشد كه آن كس بِالذّات در نزد تو محبوب باشد ، به اين معنا كه از ديدن آن و با آن بودن و مشاهدهء اخلاق آن لذّت برى از آن راه كه آن را مستحسن يا بى ، از براى آنكه هر صاحب جمالى لذيذ مىباشد در حقّ كسى كه ادراك جمال او كند و هر لذيذى محبوب مىباشد . و لذّت تابع مستحسن شمردن است و اين تابع مناسبت و ملايمت و موافقت ميان طبعها مىباشد . و باز امر « 2 » مستحسن يا صورت ظاهرى است كه عبارت از خلقت است . و يا صورت باطنى است كه عبارت از كمال عقل و حسن خلق است ؛ و حسن خلق البتّه تابع حسن افعال است و كمال عقل تابع وفور علم است . و هريك از اينها در نزد صاحبِ « 3 » طبع سليم و عقل مستقيم مستحسن مىباشد . و هرچه مستحسن است لذيذ و محبوب مىباشد ، بلكه مىتوان گفت كه : در الفت قلوب امرى هست از اين خفىتر از براى آنكه گاه مىباشد كه محبّت ميان دو كس محكم مىگردد « 4 » بدون ملاحت « 5 » صورت و حُسن صورت و سيرت بلكه از راه مناسبت باطنى مىباشد كه موجب الفت و موافقت مىگردد ؛ زيرا كه هرچه بِالطَّبع به چيزى شبيه باشد البتّه به سوى آن كشيده

--> ( 1 ) . s - يا . ( 2 ) . امر / a هر . ( 3 ) . صاحب / a صاحبش . ( 4 ) . a s m + و . ( 5 ) . a s + و .