الفيض الكاشاني
542
ترجمة الحقائق ( فارسى )
آن است كه كسى حاضر عرفات شود و گمان بَرد كه خداى عزّ وجلّ ( او را نيامرزيده « 1 » . و امّا وقوف در « 2 » مشعر ؛ بايد كه در دل حاضر گرداند « 3 » اين را كه خداى عزّ وجلّ ) « 4 » روى به وى كرده بعد از آنى كه پشت به وى كرده بود و او را از در خود رانده بود ، و الحال او را اذن داده كه داخل حرم او شود چرا كه مشعر از جملهء حرم است و عرفات از حرم بيرون است ، پس به تحقيق كه بر در رحمت مشرّف شده و نسيم مهربانى بر وى وزيده و خلعت قبول بر وى پوشيده شده به اينكه مأذون شده در دخول حرم پادشاه . و امّا رمى جمرهها ؛ بايد كه قصد او فرمانبردارى باشد از راه اظهار رقّيّت و عبوديّت و قيام به امر آن به محض اطاعت ، بدون آنكه عقل و نفس را از آن نصيبى و بهرهاى باشد . و بعد از آن قصد تشبّه به حضرت ابراهيم عليه السلام كند « 5 » از آن راه كه شيطان لعين در اين موضع « 6 » متعرّض آن حضرت شد « 7 » ومىخواست كه در حجّ آن شبهه و فتنه داخل سازد . و خداى عزّ وجلّ امر كرد او را به آنكه « 8 » بزند شيطان را به سنگى تا آنكه آن « 9 » را دور سازد و ريش آن « 10 » را از بيخ بكند . و بايد بداند كه به حسب ظاهر سنگريزه را به جمرهها مىزند و در حقيقت بر [ m . a 127 ] روى شيطان مىزند و پشت آن را درهم مىشكند ؛ از براى آنكه خوار گردانيدن آن حاصل نمىشود « 11 » مگر به فرمانبردارى امر خدا از براى تعظيم حقّ به محض امرى كه كرده ، بدون آنكه عقل را در آن بهرهاى باشد .
--> ( 1 ) . نگر : كتاب من لا يحضره الفقيه 2 : 211 ضمن ح 2183 . ( 2 ) . a - در . ( 3 ) . گرداند / a گردانى . ( 4 ) . ميان پرانتز از s افتاده است . ( 5 ) . كند / a گزاردن . ( 6 ) . موضع / m موضوع ! ( 7 ) . شد / a s شده . ( 8 ) . آنكه / s a اينكه . ( 9 ) . آن / s a او . ( 10 ) . آن / a او . ( 11 ) . نمىشود / a مىشود .