الفيض الكاشاني

442

ترجمة الحقائق ( فارسى )

او از نماز . و هيچ چيز بنده را از نماز غافل نمىسازد مگر خاطرهاى بدى كه مشغول گرداند دل را از ياد خدا . و دواى حضور قلب دفع خاطرهاست و هيچ چيز را دفع نمىتوان كرد مگر به دفع سبب آن . و سبب ورود و تزاحم خاطرها يا امر خارجى است و يا امرى است باطنى ؛ امّا خارجى چيزى است كه بر گوش مىخورد يا ديده مىشود ؛ زيرا كه اينها همّت و قصد را مىربايند تا آنكه تابع آن مىشود و تصرّف در آن مىكند و فكر از آن منجر به چيزى ديگر مىشود و هم‌چنين إلى غير النَّهاية مىرود . و ديدن سبب فكر كردن مىشود و بعضى از فكرها سبب فكرى ديگر مىشود . و هركسى كه رتبهء او قوى و همّت او عالى باشد آنچه بر حواس او گذرد مانع ادراك و موجب غفلت نمىشود . و كسى كه ضعيف باشد البتّه به اين فكرش متفرّق مىشود . و علاج آن قطع سببهاست به اينكه چشم را بپوشد و احتراز كند از نماز گزاردن در شارعها و در مواضعى كه به الوان رنگها منقوش باشد . و از براى اين بود كه عابدان در موضعى تنگ و تاريك كه وسعت آن به قدر سجود بود عبادت مىكردند تا آنكه همّت جمع‌تر باشد . و جماعت اقويا در مسجدها حاضر مىشدند و چشم را مىپوشيدند و از ملاحظهء موضع سجود تجاوز نمىنمودند - چنانچه امر به آن وارد شده - و كمال نماز را در اين مىدانستند كه هركه در راست و چپ ايشان بود او را نشناسند « 1 » . و امّا سببهاى باطنى دشوارتر از خارجى است زيرا كه هركسى كه خيالها « 2 » او را در وادىهاى دنيا پراكنده كند فكر او منحصر در يك فن نمىباشد بلكه هميشه از جايى به جايى پرواز مىكند و چشم پوشيدن فايده نمىبخشد از براى آنكه آنچه بيشتر در دل جا كرده او را [ m . b 102 ] مشغول مىسازد .

--> ( 1 ) . نشناسند / s نشناسد . ( 2 ) . خيالها / a خيالهاى .