خواجه نصير الدين الطوسي
9
اخلاق ناصرى ( فارسى )
ششم معرفت اجسام ناميه و نفوس و قواى آن و آن را علم نبات خوانند هفتم معرفت احوال اجسام متحركه به حركت ارادى و مبادى حركات و احكام نفوس و قواى آن و آن را علم حيوان خوانند . هشتم معرفت احوال نفس ناطقه انسانى و چگونگى تدبير و تصرف او در بدن و غير بدن و آن را علم نفس خوانند و فروع علم طبيعى نيز بسيار بود مانند علم طب و علم احكام نجوم و علم فلاحت و غير آن . و اما علم منطق كه حكيم ارسطاطاليس آن را تدوين كرده است و از قوه بفعل آورده است مقصور است بر دانستن كيفيت چيزها و طريق اكتساب مجهولات پس در حقيقت آن علم بمنزلهء آلات و ادوات است تحصيل ديگر علوم را اينست تمامى اقسام حكمت نظرى . و اما حكمت عملى و آن دانستن مصالح حركات ارادى و افعال صناعى نوع انسانى بود بر وجهى كه مؤدى بود بنظام احوال معاد و معاش ايشان و مقتضى رسيدن بكمالى كه متوجهاند بسوى آن و آن هم منقسم مىشود به دو قسم يكى آنكه راجع بود با هر نفسى بانفراد . و ديگر آنكه راجع بود با جماعتى بمشاركت و قسم دوم نيز منقسم مىشود به دو قسم : يكى آنكه راجع بود با جماعتى كه ميان ايشان مشاركت بود در منزل و خانه . و ديگرى آنكه راجع بود با جماعتى كه ميان ايشان مشاركت بود در شهر و ولايت بل اقليم و مملكت پس حكمت عملى نيز سه قسم بود . اول را تهذيب اخلاق خوانند . دوم را تدبير منازل . سوم را سياست مدن و ببايد دانست كه مبادى مصالح اعمال و محاسن افعال نوع بشر كه مقتضى و متضمن نظام امور و احوال ايشان بود در اصل