خواجه نصير الدين الطوسي
10
اخلاق ناصرى ( فارسى )
يا طبع باشد يا وضع . اما آنچه مبدأ آن طبع بود آنست كه تفاصيل آن مقتضاى عقول اهل بصارت و تجارب ارباب كياست بود و باختلاف ادوار و تقلب سير و آثار مختلف و متبدل نشود و آن اقسام حكمت عملى است كه ياد كرده آمد . و آنچه مبدأ آن وضع بود اگر سبب وضع اتفاق رأى جماعتى بود بر آن آن را آداب و رسوم خوانند و اگر سبب آن اقتضاى رأى بزرگى بود مؤيد بتأييد الهى مانند پيغامبر يا امامى آن را نواميس الهى خوانند و اين نيز سه صنف باشد : اول آنچه راجع بود با هر نفسى بانفراد مانند عبادات و احكام . دوم آنچه راجع بود باهل منازل بمشاركت مانند مناكحات و ديگر معاملات . سوم آنچه راجع بود باهل شهرها و اقليمها مانند حدود و سياسات و اين نوع علم را فقه خوانند و چون مبدأ اين جنس اعمال وضع است بتقلب احوال و تغلب رجال و تطاول روزگار و تفاوت ادوار و تبدل ملل و دول در تبدل افتد و اين باب از روى تفصيل خارج افتد از اقسام حكمت چه نظر حكيم مقصور است بر تتبع قضاياى عقول و تفحص از كليات امور كه زوال و انتقال بدان متطرق نشود و باندراس ملل و انصرام دول مندرس و متبدل نگردد و از روى اجمال داخل مسائل حكمت عملى باشد چنان كه بعد از اين شرح آن بجايگاه خود بيايد انشاء اللّه تعالى . ابتدا در خوض مطلوب و فصول كتاب به حكم اين مقدمه كه در اقسام علوم حكمت تقديم يافت معلوم شد كه حكمت عملى منشعب بسه شعبه است :