خواجه نصير الدين الطوسي
282
اخلاق ناصرى ( فارسى )
هيچ خصلت بدرجه شكر نرسد و مزيد نعمت و ثبات آن بر شكر مبنى باشد و چاره نبود از تعرف اين خلق در كسى كه بمواخات او رغبت افتد تا بكفورى كه ايادى برادران و انعام رؤساء مستحقر شمرد مبتلا نگردد پس نگاه كند كه تا حال ميل او بلذات و شهوات چگونه است ؟ چه شدت انبعاث بر آن مقتضى تقاعد بود از رعايت حقوق اخوان . و در حال محبت او زر و سيم را و حرص و شغب بجمع و اقتناى آن هم نظرى شافى استعمال كند كه بيشترى از معاشران بتظاهر محبت يكديگر موسوم باشند و در تهادى نصيحت يكديگر اغفال روا ندارند ، چون معامله ايشان با يكديگر بيكى از اين دو سنكپاره رسد تنازعى در ميان آيد همچون سگان با يكديگر در شغب آيند و بآواز بلند و محاورهء سفهاء و الفاظ اخساء مجادله و مخاطبه كنند و مايه عداوت مذخر نهند ، و بعد از آن نظر نمايد تا در محبت رياست و حرمت او را بكدام مقام يابد ، چه كسى كه بغلبه و تفوق مشعوف بود انصاف در مودت استعمال نكند و باخذ و اعطاى متساوى راضى نگردد و بلكه ترفع و تكبر او را بر استهانت اصدقاء و با ايشان بزرك منشى نمودن دارد و مودت و غبطه با مقارنت اين خصلت تمام نشود و آخر الامر بعداوت و حقد انجامد . و بعد از آن نظر كند تا شعف او به غناء و الحان و ضروب لهو و بازى و استماع انواع مجون و مضاحك بچه درجه يابد ، چه افراط در اين بابها اقتضاى آن كند كه از مساعدت ياران و مواسات ايشان مشغول ماند و از مكافات ايشان باحسان و تحمل و تعب حق گذارى و مداخلت با ياران در اموريكه بر مشقتى مشتمل بود گريزان بود پس چون بر اين امتحانها بازآيد و از رذيلتهائى كه برشمرديم منزه باشد او را صديقى فاضل بايد شمرد و در محافظت او و رغبت در مصادقت او